<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		<title>SkyForum</title>
		<link>http://skyforum.ir/</link>
		<description />
		<language>fa</language>
		<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 20:29:36 GMT</lastBuildDate>
		<generator>vBulletin</generator>
		<ttl>60</ttl>
		<image>
			<url>http://skyforum.ir/images/newsky/misc/rss.jpg</url>
			<title>SkyForum</title>
			<link>http://skyforum.ir/</link>
		</image>
		<item>
			<title>شب زنده داران آسمانی</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread279.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 16:24:41 GMT</pubDate>
			<description>سلام شب زنده داران عزیز 
ساعت 1:54 دقیقه به وقت اسکای می باشد 
و منم دیگه دارم میرم که...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>سلام شب زنده داران عزیز<br />
ساعت 1:54 دقیقه به وقت اسکای می باشد<br />
و منم دیگه دارم میرم که بخوابم<br />
شبتون خوش:-h</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum509.html">آسمانی ها</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread279.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>زندگی دوگانه نیکی کریمی!!</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread278.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 16:12:27 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/54ddd5f09e01.jpg  
يك لحظه چشمانتان را روي هم بگذاريد، فكر...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/54ddd5f09e01.jpg" border="0" alt="" /><br />
يك لحظه چشمانتان را روي هم بگذاريد، فكر كنيد الان سال 68 است. شما 18 سالتان است و نقش مكمل يك فيلم متوسط با نام «وسوسه» را بازي كرده ايد، هيچ كس شما را نمي.بيند، هيچ كس هم...<br />
<br />
<br />
سه فیلم روی پرده، بازی در دو فیلم، افتتاح نمایشگاه عکس، ترجمه یک رمان جدید و ساخت یک فیلم دیگر. مشغله های جدید خانم بازیگر به نفع چهره بازیگری او بود یا به ضرر آن؟<br />
نیکی کریمی حالا نزدیک به سه دهه است که در عرصه بازیگری سینمای ایران حضوری فعال دارد. نگاهی گذرا به کارنامه او در این سال ها نشان می دهد که این بازیگر حالا کهنه کار، انتخاب های متنوعی داشته و کارنامه او حرکت سینوسی داشته و هیچ گاه به شکل مطلق رو به افول نرفته است. کریمی که حالا چند روزی هم از سالروز تولدش می گذرد، در این سال ها تلاش داشته تا عرصه های دیگر سینما را هم تجربه کند که نتیجه آن دستیاری عباس کیارستمی و ساخت یک فیلم مستند و دو فیلم بلند سینمایی بوده. او در کنار این فعالیت هادر زمینه عکاسی و ترجمه هم تجربیاتی داشته، آن چه موجب شده او در این شماره زیر ذره بین برود، اکران همزمان سه فیلمش در کنار برپایی نمایشگاه عکس بوده است. در واقع اکران همزمان دو فیلم از او که متعلق به سینمای بدنه است – دو خواهر و آقای هفت رنگ – این ذهنیت را برای بسیاری به وجود می آورد که چرا بازیگری مثل نیکی کریمی که دارای موقعیت خاص است به سمت این نوع سینما رفته. اصلا او که به عنوان داور در جشنواره های بین المللی حضور پیدا می کند و می خواهد در عرصه های مختلف مثل کارگردانی، ترجمه، عکاسی و ... فعالیت کند، چه قرابتی با این نوع سینما دارد. در واقع تعدادی می گویند کریمی دو وجهه دارد، یک وجهش حضور در فیلم های نه چندان موفق و تجاری است که او را از شمایل بازیگر فیلم های دهه 70 مهرجویی و حاتمی کیا و میلانی دور کرده است و وجه دیگرش روی روشنفکر نمایانه اوست که هایگو ترجمه می کند، از طبیعت عکاسی می کند، فیلم می سازد، دکلمه می کند. این ذهنیت همیشه حول و حوش بازیگرانی مثل نیکی کریمی وجود دارد. در این پرونده سعی کرده ایم نگاهی کلی به آثار کریمی با محوریت هه 80 داشته باشیم.<br />
کارنامه دوگانه نیکی کریمی در دهه 80<br />
1380<br />
بازیگری: «نیمه پنهان» تهمینه میلانی<br />
غیر بازیگری: ساخت فیلم مستند «داشتن یا نداشتن» ترجمه «آواز هایی که مادرم به من آموخت» درباره زندگینامه مارلون براندو<br />
1381<br />
بازیگری: «دیوانه ای از قفس پرید» احمد رضا معتمدی/ «واکنش پنجم» تهمینه میلانی<br />
غیر بازیگری: داوری جشنواره فیلم تسالونیکی یونان<br />
1382<br />
بازیگری: «باج خور» فرزاد موتمن<br />
غیر بازیگری: داوری جشنواره رن فرانسه/ داوری فیلم خاور میانه (لبنان)<br />
1383<br />
غیر بازیگری: نویسندگی و کارگردانی «یک شب»/ ترجمه رمان «نزدیکی» حنیف قریشی<br />
1384<br />
بازیگری: «بر باد رفته» صدرا عبداللهی/ «پرونده هاوانا» علیرضا رئیسیان/ «ستاره ها (جلد 2:ستاره است)» فریدون جیرانی/ «شام عروسی» ابراهیم وحید زاده/ «نوک برج» کیومرث پور احمد<br />
غیر بازیگری: ترجمه هایکوی «نور ماه بر درختان کاج» / داوری جشنواره فیلم دهلی<br />
1385<br />
بازیگری: «سه زن» منیژه حمت / «چند روز بعد» نیکی کریمی<br />
غیر بازیگری: طرح فیلم نامه و کارگردانی «چند روز بعد» / داوری جشنواره فیلم لوکارنو/ داوری جشنواره ریجاویک (ایسلند)<br />
1386<br />
بازیگری: «جعبه موسیقی» فرزاد متومن/ «زن دوم» سیروس الوند/ «زن ها فرشته اند» شهرام شاه حسینی<br />
1387<br />
بازیگری: «دو خواهر» محمد بانکی/ «شبانه روز» امید بنکدارو کیوان علی محمدی/ «محاکمه در خیابان» مسعود کیمیایی/ «آقای هفت رنگ» شهرام شاه حسینی/ «بیداری» فرزاد موتمن/ «خیابان بیست و چهارم» سعید اسدی<br />
غیر بازیگری: نمایش فیلم های «یک شب»، «داشتن یا نداشتن» و «چند روز بعد» در دانشگاه برکلی/ داوری جایزه ادبی والس/ شرکت در اکسپوی عکس ایران/ داوری جشنواره فیلم هند/ داوری جشنواره فیلم دوبی/ تله تئاتر «خرده جنایت های زن و شوهری»<br />
1388بازیگری: «شکلات داغ» حامد کلاهداریغیر بازیگری: برگزاری اولین نمایشگاه عکس اختصاصی<br />
عروس آقای هفت رنگ<br />
کارنامه نیکی کریمی در عرصه بازیگری پر بار است اما با چند اما و اگر<br />
نتیجه 20 سال حضور نیکی کریمی در سینمای ایران، بازی در 39 فیلم است. او در دو دهه فعالیت در عرصه بازیگری با کارگردانان مطرحی چون داریوش مهرجویی (پری، سارا، میکس)، ابراهیم حاتمی کیا(بوی پیراهن یوسف، برج مینو)، تهمینه میلانی (دو زن، واکنش پنجم، نیمه پنهان)، مسعود کیمیایی (رد پای گرگ، محاکمه در خیابان)، بهروز افخمی (عروس، جهان پهلوان تختی)، کیومرث پوراحمد (نوک برج)، زنده یاد رسول ملاقلی پور(نسل سوخته)، فریدون جیرانی (ستاره است)، علیرضا رئیسیان (پرونده هاوانا)، احمدرضا معتمدی (دیوانه از قفس پرید)، فرزاد موتمن (باج خور، جعبه موسیقی، بیداری)، داریوش فرهنگ (روانی) همکاری داشته است. همبازی، آقای هفت رنگ، خیابان بیست و چهارم، دو خواهر، شبانه روز، زن دوم، زن ها فرشته اند، چند روز بعد، سه زن، بر باد رفته، چه کسی امیر را کشت، شام عروسی، هزاران زن مثل من، بازیگر، دختران انتظار، سیب سرخ حوا، باد و شقایق، سایه به سایه، وسوسه دیگر فیلم های کارنامه او را تشکیل می دهند. او با این کارنامه توانسته بیشترین جوایز داخلی و خارجی یک بازیگر زن سینمای ایران را بگیرد. او در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم های «دیوانه ای از قفس پرید» و «واکنش پنجم» سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد و در دوره نهم برای «عروس»، یازدهم برای «سارا» ، سیزدهم برای «پری» و شانزدهم برای «روانی»، هفدهم «دو زن» کاندیدای دریافت این جایزه شده بود. کریمی از جشن خانه سینما هم تندیس بهترین بازیگر اول زن را برای فیلم «دو زن» گرفت و در دوره های چهارم (نسل سوخته)، پنجم (نیمه پنهان)، هفتم (واکنش پنجم) و یازدهم (ستاره است) کاندیدای دریافت این جایزه بود. تندیس نخل زرین از جشنواره فیلم آبادان را برای فیلم واکنش پنجم هم می توان به افتخارات داخلی کریمی اضافه کرد. اما او در عرصه بین المللی جوایز معتبری برده که از آن جمله می توان به جوایز دوره پانزدهم جشنواره سه قاره نانت (سارا)، چهل و یکم سن سباستین (سارا)، بیست و نهم تائورمینا (دو زن) و بیست و پنجم قاهره (نیمه پنهان) اشاره کرد.<br />
از فرش قرمز تا فرش هفت رنگ<br />
یک لحظه چشمانتان را روی هم بگذارید، فکر کنید الان سال 68 است. شما 18 سالتان است و نقش مکمل یک فیلم متوسط با نام «وسوسه» را بازی کرده اید، هیچ کس شما را نمی بیند، هیچ کس شما را نمی شناسد.یکهو سال 69 فرا می رسد و شما با کلی رنگ و لعاب و تغییر در ظاهرتان می شوید عروس فیلم «عروس». عروس که در سال 70 اکران می شود، ناگهان و یک شبه به مشهورترین بازیگر ایرانی تبدیل می شوید با کلی هوادار و طرفدار. تهیه کننده ها برایتان سر و دست می شکنند، فیلم نامه هاست که به سویتان سرازیر می شود ولی شما حواستان هست، نمی خواهید مبتذل شوید. عاقلانه رفتار می کنید در حالی که هنوز 20 سالتان هم نشده. بعدش «رد پای گرگ» کیمیایی را کار می کنید. یک سال صبر می کنید تا داریوش مهرجویی سراغتان می ٱید و دو شاه نقش «سارا» و «پری» را به شما می سپرد و شما هم الحق خوب از عهده اش بر می آیید. تازه 23 ساله شده اید ولی سختگیریتان را حفظ کرده اید. نه نه. هنوز زود است. چشم هایتان را باز نکنید. حاتمی کیا به سراغ شما آمده است با دو پیشنهاد اساسی؛ «برج مینو» و «بوی پیراهن یوسف». رد کردنی نیست. بازی می کنید، خوب هم بازی می کنید. هنوز 25 سالتان نشده ولی گزیده کارید. با هفت فیلم درست و حسابی. همه جا تحسین می شوید و کلی جا افتاده اید. «سایه به سایه» ژکان متوسط از آب در می آید و دیده نمی شوید اما خب ژکان استدیگر. روی کسی که «مادیان» ساخته را که نمی شود زمین انداخت. «روانی» فرهنگ و «تختی» افخمی و «دو زن» میلانی شما را به عنوان یک ستاره پرفروش تثبیت می کند ولی پای فیلم های متوسط را به کارنامه بازی گری تان باز می کند. آن وسط ها مشکلاتی هم پیش می آید و «چهره» سیروس الوند را نمی توانید بازی کنید. کنارش «دختران انتظار» و «سیب سرخ حوا» و «میکس» و «بازیگر» را هم بازی می کنید. «نسل سوخته» ملاقی پور را هم هنوز 30 سالتان نشده. چشمتان خسته شد. کمی صبر کنید، شما ده سال است بازیگر شده اید، بازیگر که چشمش زود خسته نمی شود.«نیمه پنهان» دومین همکاری تان با تهمینه میلانی است. در این فیلم سرمایه گذاری هم می کنید. «هزاران زن مثل من»، «واکنش پنجم» و بعد «دیوانه از قفس پرید» شما را کم کم در نقش یک زن زجر کشیده جا می اندازد و به خاطر این دو فیلم آخر سیمرغ فجر را می گیرید.در جشن تولد 30 سالگی تان با دستیاری و تصویربرداری برای عباس کیارستمی کم کم به فکر فیلم سازی می افتید و از همین جا شیب تند بازی گری تان رو به پایین شروع می شود. یک مستند می سازید، «داشتن یا نداشتن»، آن لا به لا ها دست به کار ترجمه هم شده اید. کتاب زندگی نامه «مارلون براندو»، یک مجموعه هایکو و «نزدیکی» حنیف قریشی را هم ترجمه کردید که چند باری چاپ شد. حالا شما کلی فیلم بازی کرده اید، کلی جشنواره رفته اید، کلی جایزه گرفته اید و تازه کلی برای جشنوراه ها داوری کرده اید. اعتماد به نفستان بالا رفته، دست خودتان هم نیست.<br />
دیگر دوست دارید کم کاری پیشه کنید و بیشتر سعی دارید فیلم سازی یاد بگیرید. بالاخره فیلم بلندتان را در 33 سالگی می سازید، «یک شب»؛ از فیلم استقبالی نمی شود. منتقدان هم خوششان نمی آید. فیلم به کما می رود و شما دلخور می شوید. شانس هم به تان روی خوش نشان نمی دهد، «باج خور» و «جعبه موسیقی» را که با فرزاد موتمن کار می کنید، خوب از آب در نمی آید. در فيلم سازی هم بدشانسید. فیلم دومتان «چند روز بعد» هم گرچه امیدوارکننده تر است اما اکران نمی شود. ولی بر خلاف فیلم های مخاطب خاصی که ساخته اید، در دهه چهارم عمرتان سختگیری را به کلی کنار می گذارید. ظاهرا هر پیشنهادی را می پذیرید و می زنید به کار فیلم های بازاری ای مثل «شام عروسی» و «زن ها فرشته اند». فیلم هایی مثل «چه کسی امیر را کشت»، «جعبه موسیقی»، «زن دوم» و «شبانه روز» هم شما را نجات نمی دهند و امتیازی برایتان محسوب نمی شوند. در این چند ساله حسرت یک فیلم درست و درمان را به دل علاقه مندانتان می گذارید.سال 87 کلا بی خیال اعتبارتان می شوید و «دو خواهر» را کار می کنید و «آقای هفت رنگ» را برای اولین بار با گلزار و عطاران همبازی می شوید و با محمود بهرامی. کنارش هم نمایشگاه عکس برگزار می کنید و داد بعضی از عکاس ها را در می آورید. بالاخره شهرت است دیگر، می شود خیلی کار ها را با آن کرد. وقتی آن فیلمساز قدیمی پا توی کفش حافظ و سعدی می کند و این یکی بازیگر نمایشگاه عکس و مجسمه می گذارد، چرا شما نکنید؟ راستی قبل از این که چشم هایتان را باز کنید، بگویید ببینم چه تان شده؟ چه شد که یکهو تصمیم گرفتید همه اعتباری را که در دهه 70 برای خودتان جمع کرده بودید به باد بدهید. واقعا بازیگر گزیده کار دهه 70 و اوایل 80 کجا رفت؟<br />
شما روی فرش قرمز کن هم قدم زدید و به عنوان سینماگر و ستاره سینمای ایران، داور افتخاری معتبرترین جشنواره جهان بودید اما آیا وقتی جلوی دوربین عکاس ها روی رد کارپت ژست می گرفتید، یادتان مانده بود که بازیگر «سارا»، «پری»، «دو زن» و « برج مینو» هستید؟ یا نه، توی ذهنتان داشتید دیالوگ های «دو خواهر» را مرور می کردید و برای مبلغ قرار داد «آقای هفت رنگ» نقشه می کشیدید؟چشم هایتان را باز نکنید. اگر باز کنید، دیگر نیکی کریمی نیستید ها؟ پس باز نکنید؟ اول جواب این سوال ها را بدهید. کسی جز شما نمی داند چرا بعد از 20 سال بازیگری چهلمین فیلمتان باید بشود «آقای هفت رنگ». راستی چند روزی هم از تولد 38 سالگی تان گذشته. تولدتان مبارک. حالا امید هوادارانتان به «محاکمه در خیابان» کیمیایی است. فکر می کنید اتفاق تازه ای بیفتد؟ ای بابا چرا چشم هایتان را باز کردید؟ پس من حالا جواب سوال هایم را از کی بگیرم؟<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : هفته نامه همشهری جوان/ شماره 237</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum484.html">سینما و تئاتر</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread278.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ستاره ی دلشکسته ای که دیگر به سیمرغ فکر نمی کند!</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread277.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 16:09:37 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/ec66086aeb01.jpg  
خبرنگاران و عكاساني كه آن روز به داخل سالن...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/ec66086aeb01.jpg" border="0" alt="" /><br />
خبرنگاران و عكاساني كه آن روز به داخل سالن راه نيافته بودند، نامه.اي را به او دادند كه وقتي مي.رود بالاي سن بخواندش. يعني همه اينقدر از جايزه بردن اين بازيگر مطمئن بودند. اما آن اتفاقي كه همه منتظرش بودند...<br />
<br />
15 نما از كارنامه بازیگری حمید فرخ نژاد<br />
امسال نام حمید فرخ نژاد را زیاد خواهیم شنید. ابتدای سال فیلم بحث برانگیز «به رنگ ارغوان» را از او دیدیم. سپس فیلم «دموكراسی تو روز روشن» با بازی او اکران شد. بعد از آن نیز سر و كله فیلم های بیداری رویاها و شب واقعه پیدا می شود كه فرخ نژاد در هر دوی آنها بازی كرده است.<br />
فرخ نژاد متولد 1348 آبادان و تحصیلكرده رشته كارگردانی تئاتر در دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او سال 1369با بازی در فیلم «در كوچه های عشق» ساخته خسرو سینایی بازیگری را در سینما آغاز كرد. در سال 1378بازی در فیلم «عروس آتش» كه دومین فیلم كارنامه سینمایی اش بود، آغاز درخشش او در سینما به حساب می آید. بازی در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مكمل مرد را در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برایش به همراه آورد.<br />
از فیلم های مهم این بازیگر می توان ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی كیا)، آتشكار (محسن امیریوسفی)، چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی)، پوست موز (علی عطشانی)، به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی كیا) و عروس آتش (خسرو سینایی) را نام برد. این مطلب مروری دارد بر جنبه های مختلف كارنامه بازیگری حمید فرخ نژاد.<br />
 <br />
1ـ این بازیگر، متخصص بازی در نقش شخصیت های جنوبی و آبادانی است. او تا به حال چندین بار در نقش شخصیت های جنوبی و آبادانی بازی كرده است و این مساله را باید به حساب دلبستگی عاطفی اش به شهر زادگاهش گذاشت. او در این باره می گوید: حداقل كاری كه می توانم برای مردمم انجام دهم این است كه در فیلم های مربوط به آبادان و جنوب بازی كنم. البته در فیلم هایی بازی می كنم كه ارزشش را داشته باشد. خیلی از سریال ها به من پیشنهاد شده كه سازندگانش تا كنون یك بار هم به آبادان نرفته اند. اما فكر می كنم فیلم های عروس آتش و ارتفاع پست فیلم هایی بودند كه می ارزید برایشان از جان و دل كار كنم. فیلم شب واقعه هم فیلم ماندگاری است كه مطمئنم در تاریخ می ماند.<br />
 <br />
2ـ خیلی ها معتقدند حمید فرخ نژاد باید به خاطر فیلم دموكراسی تو روز روشن یا فیلم به رنگ ارغوان در جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر سیمرغ می گرفت. فیلم دموكراسی تو روز روشن خیلی به بازی این بازیگر متكی است. علی عطشانی كارگردان فیلم در این باره می گوید: حمید فرخ نژاد در سینمای ایران یك استثناست. واقعا به كارگردان انرژی مثبت می دهد. در پوست موز هم تجربه همكاری با او را داشتم. او برای یك پلان ساده خیلی زحمت می كشد و انرژی می گذارد. من دوست دارم در كارهای بعدی ام هم از حضورش استفاده كنم. واقعا حضورش در هر فیلمی غنیمت است. من قبول دارم كه بار فیلم من روی دوش اوست. او خیلی با كارگردان هماهنگ می شود. من و حمید می دانستیم كه ستوده (شخصیت اصلی داستان) چه جور آدمی است. با هم در یك جهت حركت می كردیم. طنازی ستوده اگر یك ذره بیشتر می شد به سمت لودگی می رفت.<br />
 <br />
3ـ بر خلاف پیش بینی ها حمید فرخ نژاد در جشنواره بیست و هشتم هم سیمرغ نگرفت. لحظه ای كه علی معلم، مجری مراسم اختتامیه امسال جشنواره فیلم فجر اسامی نامزدها را اعلام می كرد، حضار سالن برج میلاد یكپارچه نام فرخ نژاد را فریاد می زدند.<br />
خبرنگاران و عكاسانی كه آن روز به داخل سالن راه نیافته بودند، نامه ای را به او دادند كه وقتی می رود بالای سن بخواندش. یعنی همه اینقدر از جایزه بردن این بازیگر مطمئن بودند. اما آن اتفاقی كه همه منتظرش بودند، نیفتاد. كبوتر شانس بر شانه های محسن طنابنده نشست.<br />
 <br />
4ـ طنابنده در فیلم هفت دقیقه تا پاییز در كنار هدیه تهرانی بازی نسبتا خوبی داشت. اما خیلی ها معتقد بودند سیمرغ بیست و هشتم حق حمید فرخ نژاد بود. شاید به همین دلیل بود كه وقتی طنابنده بالای سن رفت از حمید فرخ نژاد تشكر كرد. معمولا از كسانی تشكر می كنند كه زحماتشان در موفقیت فرد نقش داشته باشد، اما تنابنده از رقیبش تشكر كرد. یعنی او خودش هم می دانست كه فرخ نژاد شانس بیشتری برای تصاحب سیمرغ داشته است؟<br />
 <br />
5ـ در مراسم اختتامیه جشنواره سال گذشته یك اتفاق دیگر هم افتاد. علی معلم از مردم خواست حمید فرخ نژاد را تشویق كنند تا نشان دهد كه نظر مردم با سلیقه داوران چقدر فرق دارد و متفاوت است.<br />
 <br />
6ـ حمید فرخ نژاد با 7 فیلم پركارترین بازیگر جشنواره سال گذشته بود. 3 تا از فیلم هایش در بخش مسابقه حضور داشت، یعنی فیلم های به رنگ ارغوان، شب واقعه و بیداری رویاها كه در نهایت به بخش مسابقه راه یافتند. شكلات داغ، دموكراسی تو روز روشن، همبازی و آتشكار هم دیگر فیلم هایش بودند كه در بخش های بعدی نمایش داده شدند.<br />
 <br />
7ـ او خودش قبول ندارد كه بتازگی پركار شده است. این بازیگر درباره پركارشدنش در حاشیه جشنواره بیست و هشتم گفت: اینها مجموعه فیلم هایی هستند كه چند سال پیش بازی كردم. قدیمی ترینش فیلم به رنگ ارغوان است كه به 6سال پیش مربوط می شود. این فیلم ها انباشته شده بودند و الان به یكباره سرازیر شدند. بهتر بود كه این فیلم ها بتدریج اكران می شدند. من همان روند سالی یكی دو فیلم را در پیش گرفته ام.<br />
 <br />
8ـ فرخ نژاد علاوه بر بازیگری كارگردانی هم می كند. حتما می دانید كه یك فیلم هم خودش به نام سفر سرخ ساخته كه اجازه اكران نگرفته است.<br />
او درباره فیلم توقیفی اش در حاشیه نشست مطبوعاتی جشنواره فجر گفت: این فیلم را قبل از بازی در «ارتفاع پست» ساختم، یعنی حدود 10 سال پیش. خودم هم نمی دانم چرا اجازه اكران نمی گیرد. وقتی یك فیلم مجوز نمی گیرد حواشی پیدا می كند و برایش حرف و حدیث درست می كنند. در مخاطب هم یك توقع كاذب به وجود می آید. الان خیلی ها كه به رنگ ارغوان را دیده اند، از من می پرسند این كه هیچ چیز عجیبی نداشت. چرا توقیف شده بود؟<br />
 <br />
 <br />
9ـ وقتی بازیگری 7 فیلم در جشنواره داشته باشد، می توان انتظار داشت حداقل برای یكی از آنها برنده سیمرغ شود. سال گذشته او با فیلم شب واقعه (شهرام اسدی) در فهرست نامزدها قرار گرفت. فیلمی كه جوایز زیادی (مثل بهترین فیلمنامه) را دریافت كرد. دیگر فیلم فرخ نژاد یعنی به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی كیا) هم برنده سیمرغ ارزشمند شد. (بهترین فیلمنامه و بهترین كارگردانی) اگر قبول كنیم كه فرخ نژاد در موفقیت این دو فیلم خیلی نقش داشته است، این سوال پیش می آید كه چرا هنرنمایی بازیگر محوری فیلم های برگزیده امسال دیده نشد؟<br />
فرخ نژاد باید چند سال پیش سیمرغ نقش اول را می گرفت. زمانی كه در فیلم هایی چون چهارشنبه سوری و ارتفاع پست خوش درخشید و نظر همه را به سمت خودش جلب كرد. او تابه حال فقط یك سیمرغ نقش مكمل برای فیلم عروس آتش گرفته است.<br />
این بازیگر در جلسه مطبوعاتی فیلم شب واقعه گفت: الان هیجانات جوانی من فروكش كرده است. دیگر به سیمرغ فكر نمی كنم. این كار یك جور اعصاب خرد كردن بی خودی است. البته هیچ آدمی از تشویق شدن بدش نمی آید. زمانی كه بازی می كنم دنبال این هستم كه كارم را درست انجام دهم.<br />
 <br />
10ـ حمید فرخ نژاد سال گذشته از جشنواره فجر دست خالی برگشت اما از جشنواره فیلم فجر در مشهد جایزه گرفت. او جایزه اش را به فرمانده عملیات حصر آبادان تقدیم كرد.<br />
فرخ نژاد با تقدیم جایزه اش به امیر سرتیپ منوچهر كهتری به پاس قدردانی از ایثارگری های او گفت: ایشان به گردن همه ملت ایران بویژه آبادانی ها حق دارند.<br />
 <br />
11ـ او در فیلم شب واقعه نقش دریا قلی سورانی را بازی می كرد. این شهید گرانقدر یكی از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بوده كه با جانفشانی اش ایرانیان را در یك عملیات مهم به پیروزی رسانده است. حسی ترین لحظه بازی او وقتی است كه یك مشت خاك بر می دارد و می گوید: نمی گذارم این خاك دست دشمن بیفتد.<br />
دریا قلی یك انسان روستایی و تنهاست كه متوجه حضور اشغالگران عراقی در خاك ایران می شود. او با تنی زخم خورده این خبر را به ارتشیان ایران می رساند. ابتدا كسی حرفش را باور نمی كند، اما پافشاری او باعث می شود كه جان بركفان ایران خطر را جدی بگیرند و با هوشیاری آماده رویارویی با دشمن شوند.<br />
 <br />
12ـ فرخ نژاد در فیلم شب واقعه بازی خوبی را ارائه كرد. به گفته این بازیگر وقتی یك اتفاق خوب می افتد، نباید به حساب یك نفر بگذاریم.او در این رابطه گفته است: از سوی بیشتر كارگردان ها به من فرصت داده شده كه هر كاری را می خواهم انجام دهم. به من اجازه داده اند در خلق نقش سهیم باشم. آقای اسدی هم در فیلم شب واقعه به من آزادی عمل دادند.<br />
 <br />
13ـ یكی از دیالوگ های ماندگار فرخ نژاد مربوط به فیلم عروس آتش (خسرو سینایی) است. در آن فیلم فرهان (حمید فرخ نژاد) می گوید: از امروز اگه ببینم كسی پشت سر این دختر دری وری بگه و از این حرفای خاله زنكی بزنه... دهنشو كاهگل می گیرم.<br />
 <br />
14ـ آخرین نقش آفرینی فرخ نژاد به فیلم سینمایی «شب و قسم به دلتنگی» به كارگردانی رسول صدرعاملی و تهیه كنندگی سیدكمال طباطبایی مربوط می شود. فیلمبرداری این فیلم در مشهد انجام شد. در خلاصه داستان فیلم آمده است: امیر (حمید فرخ نژاد) و مهرانه (پریوش نظریه) چشم دیدن یكدیگر را ندارند. همه وجودشان سرشار از نفرت نسبت به یكدیگر است. توانش را داشته باشند، یكدیگر را می كشند. آنها حق دارند.<br />
 <br />
15ـ یكی از بامزه ترین سكانس های بازی فرخ نژاد زمانی است كه در فیلم دموكراسی تو روز روشن شخصیت ستوده در عالم برزخ كنار بایگان چی نكیر و منكر می نشیند و با او حرف های بامزه ای می زند. نقش بایگان چی را مهران رجبی بازی کرد.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : jamejamonline.ir</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum484.html">سینما و تئاتر</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread277.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ستاره مکزیکی اسمان هالیوود</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread276.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 16:07:04 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/d4b915f7e501.jpg  
او كه در 16 سالگي كارش شركت در تظاهرات و...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/d4b915f7e501.jpg" border="0" alt="" /><br />
او كه در 16 سالگي كارش شركت در تظاهرات و راهپيمايي.هاي حمايت از سرخپوستان زاپاتيست در چياپا بود، وقتي از نظر سياسي بيشتر مشهور شد كه هنگام اهداي يك جايزه اسكار در سال 2003...<br />
<br />
گائل گارسیا برنال بازیگر 32 ساله، 18 جایزه را از جشنواره های مختلف برده استسینمای مكزیك دیگر آنقدر اعتبار دارد كه بازیگرانش را راهی هالیوود می كند. با این حال یكی از موفق ترین و محبوب ترین بازیگران مكزیكی كسی نیست جز «گائل گارسیا برنال»، او هیچ وقت روی خوش به هالیوود نشان نداده است. او كه یكی از افتخاراتش بازی در پرفروش ترین فیلم مكزیك یعنی «جنایت پدر آمارو» به كارگردانی كارلوس كاره را است، در 32 سالگی 18 جایزه ریز و درشت را در كارنامه اش دارد.گارسیا برنال كه كارش را با بازی در سریال های تلویزیونی از بچگی شروع كرده، برای آمریكایی ها با بازی در فیلم «آمروس پروس» در سال 2000 و «یو تو ماما تامبین» در سال 2001 شناخته شد. از آن به بعد او توانست یك كارنامه پركار برای خودش بسازد كه بازی در «علم خواب» اثر مایكل گوندری، بازی در نقش چه گوارا در هر دو فیلم «فیدل» و «خاطرات موتورسیكلت» و «آموزش بد» پدرو آلمادوار از آن جمله است. او در «بابل» هم در كنار برد پیت بازی كرد و در «خارج از كنترل» جیم جارموش هم حضور یافت.<br />
با این حال یكی از مهم ترین تجربه های گائل تجربه ای كاملا متفاوت است: وقتی مكزیكوسیتی داشت یك دوره آخرالزمانی را پشت سر می گذاشت و مدرسه ها، كارخانه ها، رستوران ها، دفترهای كار و... همه بسته بودند و حتی برنامه صبح یكشنبه هم درست در زمانی كه این شهر كاتولیك شاید بیشتر از همیشه نیاز به ارتباط با خدا داشت بسته شده بود، وقتی نه سروصدای ترافیك، نه فریادهای فروشندگان دوره گرد و نه حتی صدای قدم های تند در خیابان ها به گوش نمی رسید، مهم ترین تجربه زندگی او رقم خورد. روزهایی كه 20 میلیون مكزیكی در خانه مانده بودند، اواخر آوریل بود و مكزیكوسیتی در قرنطینه به سر می برد: آنفلوآنزای خوكی وارد شهر شده بود و همه را تهدید می كرد.آن روزها «گائل گارسیا» برنامه هایش را تنظیم می كرد تا به نیویورك پرواز كند و در برنامه نمایش جدیدترین اثرش «رادو و كورسی» در جشنواره فیلم ترایبكا حضور یابد. با این حال او مثل هر كسی دیگر از ترس در خانه چپیده بود. خود او از این واقعه این طور یاد می كند: «اولش واقعا وحشتناك بود، پسر». او اضافه می كند: «من معنی مسری و همه گیر شدن را نمی دانستم، كی می دانست؟ وحشت و هراس به سرعت در كل شهر گسترده شده بود. من فقط برنامه های خبری را تماشا می كردم و با تماشای خبرهای مردمی كه آلوده شده بودند و می مردند، هیچ تصوری نداشتم كه این اتفاقی كه دارد بیرون از خانه ام می افتد چطوری باید پایان یابد.»برای بازیگری كه به طور مداوم پیشنهادهایی از هالیوود دریافت می كند تا در فیلم هایی كه درباره مكزیك ساخته می شود بازی كند، به نظر خیلی تراژیك است كه چنین روزهایی را بگذراند. اما او می گوید بی خیال «گرینگوها» می توانند منتظر بمانند.<br />
از زمان درخشیدن روی صحنه درام با ارزش شهری آلخاندرو گونزالس ایناریتو با نام آمورس پروس در سال 2001، گارسیا برنال به عنوان یكی از متین ترین بچه های فیلم مشهور شد. او كه در 16 سالگی كارش شركت در تظاهرات و راهپیمایی های حمایت از سرخپوستان زاپاتیست در چیاپا بود، وقتی از نظر سیاسی بیشتر مشهور شد كه هنگام اهدای یك جایزه اسكار در سال 2003، صفحه متن جلویش را نادیده گرفت و نخستین هشدار آن شب را درباره حضور آمریكا در جنگ عراق، او بر زبان آورد.با همه این پیشینه وقتی او امروز درباره آنفلوآنزای خوكی صحبت می كند، رك و راست این بیماری خطرناك همه گیر را مثبت می بیند و می گوید: «این مساله به مردم مكزیك فرصت داد تا برای یك بار به یك هم اندیشی برسند، یكهم اندیشی كه آزادیبخش بود. به صورت معمولی این شهر مثل یك شهر غربی پر از گرفتاری و دلمشغولی و كار است و شما را مجبور می كند تمام وقت كار كنید و این كه وقتتان را با خانواده و دوستانتان بگذرانید یك فداكاری محسوب می شود. آن روزهای اجبار به در خانه بودن، به جامعه این شانس را داد تا به راهی كه داشتند می رفتند واكنش نشان بدهند و به این فكر كنند كه هر یك از ما برای این زندگی می كنیم كه زندگی خودمان را داشته باشیم».چنین احساسات ضدسرمایه داری به نظر می رسد از زبان كسی بیرون بیاید كه خودش می توانست یك چه گوارا باشد. شاید برای همین است كه «چه گوارا»ی جوان مشهورترین شخصیتی است كه او تا به امروز نقش آن را اجرا كرده است. در سال 2004 در فیلم «خاطرات موتورسیكلت» او نقش «چه» جوان پیش از انقلابی شدن او ایفا كرد و در این فیلم جاده ای توانست حس چه گوارا بودن را در سفری كه در سال 1952 در كشورهای آمریكای لاتین داشت، ارائه كند. او كه در این نقش سیاسی بسیار خوب ظاهر شد، پس از آن هم علیه بی عدالتی های اجتماعی هم بازی و هم تلاش زیادی كرده است.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : jamejamonline.ir</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum484.html">سینما و تئاتر</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread276.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>گونه جدید در سینما:خواب دزدها!</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread275.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 16:04:48 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/9653e5c6e901.jpg  
داستان فيلم هم مي.تواند در چند جمله گفته شود...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/9653e5c6e901.jpg" border="0" alt="" /><br />
داستان فيلم هم مي.تواند در چند جمله گفته شود و يا اصلاً قابل بازگويي نباشد. اگر بدانيد كه داستان چگونه به پايان مي.رسد، چيزي بدست نياورده.ايد مگر آنكه بفهميد...<br />
<br />
نقد راجر ایبرت بر فیلم سرآغاز به کارگردانی کریستوفر نولان<br />
گفته می شود کریستوفر نولان 10 سال برای نوشتن فیلمنامه &quot;سرآغاز&quot; وقت صرف کردده است که حاصل آن باید داستانی شگرف و خارق العاده باشد همانند بازی شطرنج با چشمان بسته در حال حرکت بر روی طناب.<br />
قهرمان فیلم، آرشیتکت جوانی را با به چالش کشیدن برای ساخت یک هزار توی پر پیچ و خم می آزماید و نولان ما را با هزار توی خیره کننده و بی نظیر خود.<br />
برای حرکت در این هزار توی ذهنی مجبوریم به وی اطمینان کنیم زیرا که اکثر اوقات دچار سردرگمی می شویم. نولان باید این داستان را بارها بازنویسی کرده باشد زیرا هر تغییر جزیی تاثیر بسزایی در کل اثر دارد.<br />
داستان فیلم هم می تواند در چند جمله گفته شود و یا اصلاً قابل بازگویی نباشد. اگر بدانید که داستان چگونه به پایان می رسد، چیزی بدست نیاورده اید مگر آنکه بفهمید داستان چگونه به آنجا می رسد و فهمیدن این نکته نیز باعث سردرگمی شما می شود.<br />
کل فیلم روند مبارزه کاراکترها برای یافتن مسیر خود میان خواب و بیداری، واقعیت آمیخته با رویا و رویاهای غیر واقعی را به تصویر کشیده است. این کار یک شعبده بازی نفس گیر است و نولان با ساخت این اثر به نوعی فیلم &quot;یادآوری&quot; خود (محصول سال 2000) تجدید خاطره کرده است. احتمالاً نولان نوشتن فیلمنامه &quot;سرآغاز&quot; را در هنگام فیلمبرداری &quot;یادآوری&quot; شروع کرده بود.<br />
&quot;یادآوری&quot; بصورت وارونه روایت می شود و داستان مردی است که در جریان حادثه ای حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده بود.<br />
مانند قهرمان آن فیلم، بیننده &quot;سرآغاز&quot; در زمان و تجربیاتش غوطه ور و سردرگم است. ما هرگز حتی نمی توانیم زمان خواب و بیداری را از هم تشخیص دهیم. همانطوریکه قهرمان فیلم توضیح می دهد هرگز نمی توان آغاز خواب یا رویا را به خاطر آورد و رویایی که به نظر ساعتها طول کشیده، ممکن است فقط چند لحظه کوتاه بوده ولی در آن هنگام متوجه نمی شوید و از یاد می برید که در رویا هستید. حال اگر داخل خواب فرد دیگری باشید چطور؟ زمان رویای شما و او چگونه هماهنگ می شود ؟ واقعاً چقدر می دانید؟<br />
کاب (لئوناردو دی کاپردیو) یک خواب دزد ماهر و پر سابقه است که قبلا هم توسط مقامات دولتی و عالی رتبه اجیر شده بود تا با رخنه و نفوذ در ذهن انسانها در هنگام خواب اندیشه ها و عقاید آنها را به سرقت ببرد. حال توسط یک سرمایه دار پرنفوذ و قدرتمند به نام سایتو (کن واتانابه) اجیر شده تا بر عکس همیشه عمل کند و آن ایجاد اندیشه ای در ذهن رقیب سایتو است بگونه ای که احساس کند ایده و اندیشه خودش است. کاری که قبلاً هرگز انجام نشده است. ذهن ما انسانها در مقابل ورود اندیشه های نامتعلق و بیگانه مانند آژیر خطر عمل کرده و مقاومت می کند، همانطوریکه سیستم دفاعی بدنمان در مقابل پاتوژنها (بیماریها) عکس العمل نشان می دهد. سایتو در قبال انجام این کار پیشنهادی به کاب می دهد که نتواند آن را رد کند، پیشنهادی که می تواند باعث پایان یافتن دوری اجباری کاب از خانه و خانواده اش باشد.<br />
کاب تیمی تشکیل می دهد و از اینجا به بعد فیلم بر پایه روال و اسلوب های مقرر شده در همه فیلم های حادثه ای با موضوع سرقت پیش می رود. با اعضای تیم کاب که در این ماموریت به او کمک می کنند، آشنا می شویم: آرتور ( جوزف گوردون لویت) همکار دیرین او ، ایمز (تام هاردی) استاد کارهای فریب گونه، یوسف (دیلیپ ریو) شیمی دان نابغه و تازه واردی بنام آریادنه (الن پیچ)، آرشیتکتی جوان و باهوش که اعجوبه ای در خلق فضاهاست. همچنین کاب به سراغ پدر زنش مایلز (مایکل کین) می رود، کسی که بر این حرفه تسلط دارد و می داند چه کاری را در چه زمانی و چگونه انجام دهد. در این سکانسها مایکل کین به تنهایی در صفحه نمایش ظاهر می شود و ما حس می کنیم که از سایر کاراکترهای فیلم عاقل تر است و این برای بیننده موهبتی است.<br />
اما صبر کنید. چرا کاب به یک آرشیتکت برای خلق فضا در خواب نیاز دارد؟ کاب اینگونه برای آریادنه توضیح می دهد: همانطوریکه همه می دانیم رویاها ساختارهای تغییرپذیر و بی ثباتی دارند و جایی که بنظر می رسد هستیم در حال تغییر است. ماموریت کاب در این فیلم ایجاد و پیدایش یک اندیشه نو در ذهن سرمایه دار جوانی بنام رابرت فیشر جونیور (سیلین مورفی) که وارث امپراطوری اقتصادی پدر است و اصلی ترین رقیب سایتو محسوب می شود. سایتو از کاب می خواهد ایده هایی را در ذهن رابرت جوان قرار دهد که منجر به تسلیم رقیب شود. کاب به آریادنه نیاز دارد تا در رویاهای فیشر هزارتویی ساختگی، جعلی و فریبنده ایجاد کند بطوریکه (به نظر من) تفکرات جدید در آن جای بگیرند. آیا این موضوع تصادفی است که آریادنه در اساطیر یونان زنی است که به ته زئوس کمک کرد که از دخمه پر پیچ و خم مینوتار (جانوری که نیمی از بدنش گاو و نیم دیگرش انسان بود) فرار کند. کاب در مورد نفوذ در دنیای خواب، هنر کنترل و هدایت آن به آریادنه آموزش هایی می دهد، در حقیقت کریستوفر نولان از این حربه برای آموزش به بیننده هم استفاده می کند. به همین علت جلوه های ویژه که در بیشتر فیلمها بی معنی و غیرمنطقی بنظر می رسد، در این فیلم ملموس و متناسب است. به نظر من تاثیرگذارترین صحنه در پاریس اتفاق افتاد یا (شاید اینطور بنظر می رسید)، در جایی که شهر مانند کفپوش رول می شد.<br />
افراد فیشر بخوبی از عهده محافظت از وی بر می آیند، عملکرد آنها از جهاتی مانند عملکرد مغز انسان در مقابل بیماری ها است. آنها در جاهایی واقعی و در جاهایی مجازی بنظر می رسند ولی هر طور که باشند با آنها می توان در تمامی صحنه های جنگ های مسلحانه، سکانسهای تعقیب و گریز و انفجارهای مهیب (که در بیشتر فیلم های امروزی بکار گرفته می شود تا حس تعلیق را در انسان بیدار کنند) همراه بود. و نولان این صحنه ها را چنان بامهارت ساخت که در یکی از این تعقیب و گریزها من نیز تحت تاثیر قرار گرفتم و فکر می کردم همراه آنها هستم و واقعاً با سکانس هایی به این استانداردی احساس نزدیکی داشتم و ذهنم درگیر این مسئله بود که چه کسی در حال تعقیب و چه کسی تحت تعقیب است.<br />
اگر تیزرهای این فیلم را دیده باشید متوجه شدید که حالت بی وزنی در ساختار و شخصیتهای آن وجود دارد. ساختمان های کج و یا وارونه، خیابان های لوله شده (در حال رول شدن) و شخصیت های شناور در هوا، همه اینها در متن داستان توضیح داده شده است. آخرین اثر نولان فیلمی است با هزارتوهای پیچیده و گیج کننده و بدون یک خط سیر ساده و مطمئناً تجزیه و تحلیل های بی پایانی در مورد آن صورت خواهد گرفت.<br />
نولان داستان را با مطرح کردن یک موضوع احساسی ادامه می دهد. انگیزه کاب از انجام این ریسک خطرناک، احساس غم و اندوهی است که به همسرش مل (ماریون کوتیلارد) و دو فرزندش مربوط می شود. بیشتر از این نخواهم گفت و لو نخواهم داد. کوتیلارد به زیبایی نقش همسری ایده آل را بازی می کند. حتی تا آخرین سکانس، واقعاً بسیار سخت تشخیص می دهیم که در حال دیدن رویاهای کاب هستیم یا خاطرات او. کوتیلارد نقش مل را همانند یک آهن ربای احساسی بخوبی بازی می کند و عشق میان آن دو باعث ایجاد نوعی ثبات احساسی در دنیای کاب می شود که در غیر این صورت مدام در حال تغییر بود.<br />
&quot;سرآغاز&quot; ، از جهاتی همانند فیلم &quot;یادآوری&quot; است. این فیلم به مسائل مربوط به زندگی، مرگ، عشق و البته کنسرسیوم های چند ملیتی می پردازد.<br />
نولان در استفاده از سکانس های خلاقانه مربوط به جاسوس های ماهر و باهوش لحظه ای درنگ نمی کند مانند صحنه های فیلمبرداری شده در هواپیمای 747 (حتی توضیح می دهد که چرا باید 747 باشد)<br />
در زمانه ای که بنظر می رسد اغلب فیلم ها از سطل های زباله برگشته اند و دنباله سازی ها و بازسازیها رونق یافته اند، سرآغاز کار سخت و پیچیده ای را انجام می دهد. کاملا اصل است، گویی تازه از پوشش در آمده باشد و با اینکه بر مبنا و اصول فیلم های اکشن ساخته شده مفاهیم و معانی را به طرز حیرت انگیزی ملموس تر و باورپذیرتر از چنین فیلم هایی ارائه می دهد. من فکر می کنم در فیلم &quot;یادآوری&quot; نکته تاریکی وجود داشت: چگونه فردی که حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده به یاد می آورد که دچار چنین بیماری است؟ <br />
 <br />
شاید در مورد &quot;سرآغاز&quot; هم اینگونه باشد ولی من نتوانستم آن را بیابم. کریستوفر نولان بتمن را دوباره ساخت ولی این بار چیزی را اقتباس نکرد. با این حال عده کمی از کارگردانان به فکر کپی برداری و اقتباس از سرآغاز خواهند افتاد. فکر می کنم هنگامیکه کریستوفر هزار توی پر پیچ و خمش را ترک کرد، نقشه ساخت و حرکت در آن را نیز از بین برد.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : hamshahrionline.ir</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum484.html">سینما و تئاتر</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread275.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>10 شاهکار فراموش شده ی تاریخ سینما!!!</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread274.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 16:00:59 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/4b71024f0001.jpg  
اما در روز نامزدي سر و كله پسري پيدا مي.شود و...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/4b71024f0001.jpg" border="0" alt="" /><br />
اما در روز نامزدي سر و كله پسري پيدا مي.شود و به او مي.گويد كه همسرش است. آنا مي.خندد، اما پسر جدي است و به تدريج اين ماجراي عجيب و غيرمعمول امنيت و سلامت روان آنا را برهم مي.ريزد....<br />
<br />
نگاهی خیره از قعر تاریخ<br />
موج نویی چهل سال زودتر از موج نویی كه ما می شناسیم. وجهه عاطفی ژان- پی یر ملویل. نیكول كیدمن به دست نیافتنی دست می یابد. اینها عبارتی است در معرفی فیلم هایی كه فراموش شده اند. جایی آن بیرون، تاریخ سینمایی متفاوت از آن تاریخ سینمای رسمی كه در كتاب ها آمده، وجود دارد. دیوید تامسون كاویده و جست وجو كرده و ده شاهكار فراموش شده را فهرست كرده است.<br />
در سوئد (1920)<br />
1920 را فراموش كنید. این فیلم یك كمدی مطلقا مدرن است درباره رومانس و روابط زنان و مردان كه توسط موریتس استیلر در سوئد كارگردانی شده است. باید به یاد داشته باشیم كه وقتی كمپانی مترو گولدوین مایر در اواسط دهه بیست میلادی گرتا گاربو را از سوئد به هالیوود آورد، گاربو به نوعی همراه استیلر آمده بود، گاربو جزئی از قرارداد استخدامی بود كه هالیوود با استیلر امضا كرده بود، كسی كه یكی از تیزهوش ترین و پیچیده ترین كارگردانان سینمای صامت بود و هالیوود تمام امیدها و آرزوهایش را به باد داد. استیلر باید دوباره شناخته شود (مثل باقی هم عصرانش، ویكتور شوستروم). اروتیكن چنان طبیعی به نمایش شور و بی وفائی پرداخته بود كه در آن دوره در فیلم های آمریكایی پذیرفته نبود. این فیلم از جهت دیگری نیز شگفت انگیز است، این كه می بینیم نزدیك به صد سال پیش، سینمای سوئد چگونه عاشق نور كم رمق این كشور و هنرپیشگان پیچیده اش نظیر «تورا تِیه» بوده، كسی كه نمادی است از داشته های سینمای سوئد پیش از گاربو، اینگرید برگمن و تمام آن زنانی كه اینگمار برگمن درباره آنها فیلم می ساخت.<br />
دوشیزه مند (1926)<br />
یك ماجراجویی روسی تحسین برانگیزِ چهار ساعته (كه توسط فیودور اوزپ و بوریس بارنِت ساخته شده) به تازگی دوباره از زیر خروارها خاك بیرون كشیده و زنده شده است. مشخص است كه فیلم صامت است اما تجربه ای است هیجان انگیز و پر انرژی و ساختاری سریالی دارد. «دوشیزه مند» داستان سه خبرنگار است و این كه چگونه آن ها از انقلاب روسیه در برابر یك توطئه بین المللی دفاع می كنند. در نتیجه بیشتر شبیه یكی از فیلم های مابوزه فریتس لانگ است، سرشار از اتفاق و تصادف، تعقیب و گریز و نجات دادن. اما این فیلم شبیه فیلم های موج نوی فرانسه فیلمبرداری شده و نتیجه آن این است كه می توانیم روسیه سال های 1920 را مانند دنیایی جدید می بینیم. همه آن ایده هایی را كه راجع به مونتاژ جماهیر شوروی دارید<br />
(بر اساس فیلم های آیزنشتاین) كنار بگذارید و خودتان را برای ماجرایی بی وقفه آماده كنید كه در آن مدام از ما خواسته می شود تا به دنبال چیزهای تازه و تئوری ها طرح و توطئه باشیم. به ندرت فیلم های صامت چنین مفرح و پرانرژی هستند.<br />
قلعه بشریت (1933)<br />
نخستین اسكار كارگردانی به فرانك بورزیج داده شد (برای فیلم آسمان هفتم) و او چند سال بعد باز هم برای فیلم «دختر بد» این جایزه را از آن خود كرد. در نتیجه بورزیج به طور قطع در دهه سی میلادی بهترین كارگردان رومانس محض در فیلم ها به شمار می رفته است. قلعه بشریت تنها 70 دقیقه است و درباره یك بچه لاغر و رنگ پریده و بی خانمان (لورتا یانگ) است كه جهان گردی خانه به دوش و دائم در سفر (اسپنسر تریسی) به او علاقه مند شده و محبت می كند.<br />
داستان به شكل احمقانه ای ساده است، اما اعتقاد به عشق به گونه ای كه در این فیلم به تصویر كشیده شده، در تمنای شدید نقش آفرینی های بازیگرانش، بی نظیر است. این شكل از سینما از مد افتاده است- زمانی كه سانسور از میان برداشته شد، عشق در فیلم ها جای خود را به سطوح نازل تر جنسی داد- اما بورزیج یك چیز عمیق را فهمیده بود، این كه شخصیت هایی كه در فیلم ها عاشق هم هستند باید به شكلی به هم نگاه كنند كه ما به پرده سینما نگاه می كنیم. عشق ایده ای بود كه در تصویر و در توجهی كه مردم به یكدیگر می كردند، معنا و مفهوم می یافت. آیا این یك اسطوره بود یا یك حقیقت كه ما گمش كردیم؟<br />
خاموشی دریا (1949)<br />
ژان- پی یر ملویل به حق شهرت عظیمی برای ساخت فیلم هایی نظیر «باب قمارباز»، «سامورایی» و «ارتش سایه ها» دارد، اما افراد زیادی این را نمی دانند كه نخستین فیلم او درست پس از جنگ ساخته شد. این فیلم بر اساس یك كتاب ساخته شد، كتابی نوشته وركور (با نام واقعی ژان برولر) در سال 1942.<br />
داستان راجع به عشق توصیف ناشدنی یك افسر آلمانی (هاوارد ورون) و یك زن فرانسوی (نیكول استفان) است. مرد در طول جنگ مدتی را در خانه زن كه محل اسكان موقت سربازان است می گذراند. این فیلمِ كم هزینه در مدت زمانی طولانی توسط آنری دكایی فیلمبرداری شد. «سكوت دریا» مدلی بود برای روبر برسون و كارگردانان موج نو و وجهه ای لطیف و نرم خو از ملویل نشان می داد، چیزی كه او بعدتر سعی كرد با نمایش داستان های خشن و آشنا درباره جنایت كاران و مبارزان جنبش مقاومت پنهان كند.<br />
اروپا 51 (1951)<br />
در اواخر دهه چهل میلادی، اینگرید برگمن شوهر و دختر و جذابیت های هالیوود را گذاشت و رفت به ایتالیا تا با روبرتو روسلینی كار كند، اتفاقی كه یك رسوایی بزرگ بود. نخستین فیلم آن ها، «استرومبولی»، یك شكست محض بود و پس از آن هیاهو و جنجال پیرامون آن ها رسانه ها را اشغال كرد و دیگر كسی كاری به فیلم هایی كه آن ها با هم كار می كردند نداشت. یكی از آن فیلم ها «اروپا 51» بود. فیلمی كه در آن اینگرید نقش یكی از زنان طبقات بالای اجتماع را بازی می كند، زنی لوس كه پسرش را از دست داده است (پسر خودكشی كرده است). این اتفاق سراسر زندگی او را تغییر می دهد و او را از یك زن كت خزپوش بدل می كند به كسی كه نیازی جنون آمیز به كمك به فقرا و نیازمندان احساس می كند. همسرش (الكساندر ناكس) در واكنش به رفتارهای زن او را راهی بیمارستان روانی می كند. در آن زمان تقریبا هیچ كس از فیلم خوشش نیامد، اما حالا می توان آن را طنزی به شدت انتقادی دید، فیلمی در تحلیل جذابیت های هالیوود و واقعیت خشن تر. داستانی كه به شدت برای بازسازی مناسب است، چرا كه محتوایش (نادیده انگاری دردهای معمول در جهان) در طول این سالیان تنها بیشتر و بیشتر شده است.<br />
مردان در جنگ (1957)<br />
آقای آنتونی مانِ كارگردان به خاطر وسترن هایش با جیمی استوارت معروف است (از «وینچستر 73» گرفته تا «مردی از لارامی»)، اما تا همین چند سال پیش معلوم نبود كه نسخه ای از «مردان در جنگ »اش سالم مانده یا نه. فیلم نجات داده شده بود، اما هیچ كس از وجود شاهكار سیاه و سفید مان درباره جنگ كره خبر نداشت. تمام لحظات فیلم در فضای باز می گذرد و ما می توانیم دسته ای از سربازان گمشده را ببینیم كه در تلاش اند تا به گروهان خود بازگردند. افسر مسئول (رابرت راین) آزدی خواهی سرد و بی احساس است كه از هر چه از دستش می آید دریغ نمی كند. داستان به درگیری بین این افسر و یك سرهنگ (آلدو ری) كه بدون هیچ قانون، قاعده و حدی می جنگد می پردازد. تمام داستان از میان نگاه خیره مان روایت می شود و با آن كه بیشتر ما این فیلم را ندیده ایم، «مردان در جنگ» یكی از بهترین فیلم های جنگی تمام دوران است.<br />
سمت عمیق استخر (1970)<br />
برای سال ها، مردم متعجب از هم می پرسیدند كه جرزی اسكولیمووسكی كجا رفت؟ این كارگردان آواره لهستانی در نقش های اندكی ظاهر شده بود و در لس آنجلس زندگی می كرد و به كار ساختن مجسمه مشغول بود. تماشاگران بسیار محدودی هستند كه فیلم هایی نظیر «پایان عمیق» را به یاد بیاورند. فیلمی درباره یك پسربچه اهل لندن (جان مولدر- بروان).<br />
در حقیقت این فیلم در آلمان فیلمبرداری شده، اما به شكل قانع كننده ای این احساس را به بیننده می دهد كه در لندن می گذرد. اما آن چه این فیلم را متمایز می كند، رویای عشقی جوان و نا امیدانه و بدل شدنش به خشونت است. اثر اسكولیمووسكی پر شور است، اما طناز، خشن و پرانرژی و به یاد ما می آورد كه چگونه در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی در انگلستان هم موج نویی وجود داشت و اینكه اسكولیمووسكی امسال با فیلم جدیدی برگشته بسیار مایه خوشحالی است. (نام فیلم جدید اسكولیمووسكی «كشتن اساسی» است).<br />
سلین و ژولی به قایق سواری می روند (1974)<br />
تعدادی از منتقدان در میان ما هستند كه به این فیلم رویایی 193 دقیقه ای ژك ریوت به عنوان یكی از بهترین ساخته های تاریخ سینما رای داده اند. اما این فیلم، فیلمی است كه نادیده انگاشته شده است. داستان در پاریس می گذرد. زنان قهرمان داستان، یك شعبده باز و یك كتابدار كتاب خانه هستند. به رغم دنیاهای متفاوت با یكدیگر دوست می شوند و به خانه ای عجیب و ماتم زده در گوشه ای خلوت و آرام از شهر كشیده می شوند. این خانه محملی برای تكرار یك ملودرام است، گویی سینمایی است كه فیلمی را بارها و بارها پشت سر هم پخش می كند- زنان به مرور در می یابند كه می توانند در جریان امور و اتفاقات این ملودرام دخالت كنند و آن را تغییر دهند. این گونه است كه سلین و ژولی شرحی غریب و جذاب است درباره كل امر سینما رفتن. اما گذشته از این مطالعه است درباب دوستی، پاریس، تابستان، داستان های طنز طولانی كه بد و مسخره تمام می شوند و یك مهمانی برای بازیگری. مهمانی ای كه زوج ژولیت برتو و دومینیك لابوریه در كنار بول اوژیه، ماری- فرانس پی سیه و باربت شروئدر به عنوان ارواح داخل خانه در آن مشاركت دارند.<br />
عروج (1977)<br />
یكی از مهم ترین كشفیات در بخش «بازیابی گذشته» امسال جشنواره فیلم برلین شاهكار روسی لاریسا شپیتكو بود: «بالا رفتن». داستان طولانی پارتیزان ها در بخشی از روسیه كه در طول جنگ جهانی دوم در اشغال آلمان ها بود. تمام ماجرا در تابستانی سرد شكل می گیرد و این سرما در چهره های درهم كشیده بازیگرها به خوبی دیده می شود؛ آن ها بازیگرند اما به راحتی نمی توان این كلمه را درباره شان به كار برد. داستان به نظر آشناست، در نهایت پارتیزان ها را می گیرند و برای اعدام آماده شان می كنند، اما جدیت و خشونتی كه فیلم در پرداختن به این سوژه در پیش گرفته تمامی كلیشه های تثبیت شده در این جور داستان ها را پس می زند و اجازه می دهد تا احساس كنیم كه شاهد داستانی واقعی هستیم. شپیتكو اندكی بعد از ساختن «بالا رفتن» مرد و این فیلم به خوبی نشان می دهد كه استعداد فراوانی داشته است. آن چه در این فیلم به شكل چشم گیری قابل توجه است، این است كه نشان می دهد چگونه رئالیسم مستاصل و اندوه بشری خیلی طبیعی راه را به سوی فرجامی مذهبی می گشایند، فرجامی غیر تحمیلی كه ما را قانع می كند كه چگونه ایام و روزگار بد وابسته به روح بشری است (چه خوب و چه بد).<br />
تولد (2004)<br />
چگونه ممكن است فیلمی كه در همین اواخر ساخته شده فراموش یا گم شود؟ شاید به این خاطر كه تنها تعداد محدودی از منتقدان وقتی این فیلم اكران شد، آن را درك كردند (من افراد زیادی را دیده ام كه این فیلم را ندیده اند و اصلا اسمش را هم نشنیده اند!) این فیلم داستان آنا است، زنی كه شوهرش می میرد و در سنترال پارك در میان برف پیاده روی می كند. برای 10 سال عزا می گیرد و سپس می پذیرد تا دوباره ازدواج كند. اما در روز نامزدی سر و كله پسری پیدا می شود و به او می گوید كه همسرش است. آنا می خندد، اما پسر جدی است و به تدریج این ماجرای عجیب و غیرمعمول امنیت و سلامت روان آنا را برهم می ریزد. دیگر بیشتر از این از داستان نمی گویم یا این كه فیلم چه معنایی دارد، اما این فیلم كه به كارگردانی جاناتان گلیزر ساخته شده، مطالعه ای جذاب و درگیركننده درباب ناامنی عاطفی است. نیكول كیدمن آناست و اگر شما به اجراهای او شك دارید، باید این فیلم را ببینید. در این چند سال اخیر من هر چه در توانم بوده كرده ام تا «تولد» دیده شود. امتحانش كنید، خواهید دید و باورتان نخواهد شد كه كسی بتواند چنین فیلمی بسازد و بعد فیلمش دیده نشود.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : tehrooz.com</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum484.html">سینما و تئاتر</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread274.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>مدیری مرد اول بازار فیلم می شود؟!</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread273.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:58:34 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/7d61ebb85901.jpg  
جهانگير شاه دختر بزرگي دارد به.نام...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/7d61ebb85901.jpg" border="0" alt="" /><br />
جهانگير شاه دختر بزرگي دارد به.نام لعبت.الملوك (سحر ذكريا)، زماني ماجرا جالب مي.شود كه پس از گذشت شش قسمت، فردي وارد كاخ مي.شود با نام بلوتوس كبير...<br />
<br />
بالاخره پس از گذشت یك سال و دو ماه، با نصب بیلبوردهای تبلیغاتی سریال «قهوه تلخ» كه در سراسر شهر تهران نصب شده، به همه حواشی و ابهامات در پخش این مجموعه پایان داده شد. لازم به گفتن مجدد نیست كه این سریال چه مسیرهایی را طی كرد و چه اتفاقات و مشكلاتی را پشت سر گذاشت تا توانست بالاخره و بدون هیچ مشكلی در شبكه خانگی توزیع شود.<br />
«مهران مدیری» به عنوان كارگردان این مجموعه صبورانه و بدون توجه به جنجال های مطبوعاتی و حرف های پشت سر، سریالش را پیش برد تا بتواند ساخت یكی از عظیم ترین پروژه هایی را كه آغاز کرده بود تمام کند.<br />
آنچه مشخص است، این است كه اگرچه مهران مدیری این سریال را به تلویزیون نفروخت، اما «قهوه تلخ» از 20 شهریورماه و با برنامه هر هفته 3 قسمت در یك بسته، از طریق فروشگاه های معتبر سراسر كشور عرضه می شود. با روانه شدن این سی دی ها به بازار می توان حدس زد كه در فرصت كمی بازار را به تسخیر خود در آورد. البته این اتفاق منوط به این است كه این سی دی ها توسط قاچاقچیان بازار فیلم كپی نشود و مردم علاقه مند با پرداخت پول آن را بخرند. پیش از پخش این سریال در بازار، سی دی های «فضانوردان می آیند» به كارگردانی سیامك انصاری (رفیق و همكار همیشه همراه مدیری) توزیع شده بود. فضانوردان... گرچه سریالی دنباله دار نبود و داستان ها اپیزودیك تعریف می شد اما اولین مجموعه ای بود كه با چنین فرمتی وارد بازار شد. بعد از این، سریالی كه قرار بود در شبكه خانگی توزیع شود، گنج مظفر بود. مجموعه ای كه باز هم توسط مهران مدیری و در ادامه باغ مظفر و به دور از قواعد و چارچوب های مشخص تلویزیونی ساخته شد. جالب است بدانید كه این سریال تمام مراحل فنی اش طی شده و مدت هاست كه منتظر پخش در بازار شبكه خانگی است. اما اینكه چرا پخش نشده انگار فقط برای تهیه كنندگانش دلیل مشخصی دارد. به هر حال گنج مظفر اولین سریال داستانی بود كه برای شبكه خانگی ساخته می شد و اطلاعات كاملی از نحوه و شكل پخشش وجود نداشت. خشایار الوند نویسنده این سریال می گوید: «گنج مظفر یك داستان دنباله دار است كه 10 سی دی شده. یعنی باید در یك پكیج 10 تایی وارد بازار می شد. پس قیمت آن هم فرق می كرد و دیگر مخاطب با 1500 تومان نمی تواند این بسته 10 تایی را بخرد. به همین دلیل هم تهیه كنندگان صبر كردند تا از بازار سی دی اطلاعات كامل بدست بیاورند. قهوه تلخ فرصت خوبی بود تا به بازار بیاید و مخاطبان را با پخش چنین سی دی هایی آشنا كند و بعد فرصت به گنج مظفر داده شود».<br />
در گنج مظفر خاندان مظفر همه در پی یافتن یك الماس و گنجی هستند. گنجی كه هر تكه از نقشه آن در دست یك نفر است و افراد خاندان مظفر برای پیدا كردن این گنح باید با هم متحد شوند. همان شخصیت های سریال باغ مظفر در این كار هم هستند، مثل خان مظفر (مهران مدیری) و پسرش (سیامك انصاری)، دخترش (سحر جعفری جوزانی)، عروس خانواده (شقایق دهقان)، پدر عروس (نادر سلیمانی)، مادر عروس (الیكا عبدالرزاقی)، برادر خان مظفر/منصور (محمدرضا هدایتی) و خانم دكتری كه همسر منصور شده (بهنوش بختیاری). نوكر خان مظفر (نصراله رادش) و برادر تازه پیدا شده (قل مراد). این سریال را پیمان قاسم خانی سرپرستی نویسندگانش را كرده و علاوه بر الوند، مهراب قاسم خانی و امیر مهدی ژوله در آن همكاری داشتند. گنج مظفر برخلاف باغ مظفر فقط محدود به یك لوكیشن نبوده است، حتی برای فیلمبرداری آن مدیری و گروه اش به لوكیشن هایی مثل بیمارستان، لواسان و شمال رفته اند. این سریال 15 اسفند ماه سال 85 كلید خورد و تا تیرماه سال 86 به پایان رسید! اما هنوز مشخص نیست كه پس از این همه سال چه زمانی روانه بازار خواهد شد، اما به گفته خشایار الوند این زمان قطعا بعد از پایان فروش سی دی های قهوه تلخ است: «اگر من هم جای تهیه كنندگان بودم همین كار را می كردم!»<br />
با فروش نامناسب و غیرقابل قبولی كه دیگر سریال شبكه خانگی (قلب یخی) داشته است، امید بر این است تا مهران مدیری به واسطه نامی كه خودش یك برند در كل ایران است، بتواند مردم را با چنین پدیده جدیدی در كشورمان، آشنا كند. بلكه حتی با شناخت مخاطب از این مجموعه های شبكه خانگی بتواند ناخواسته به فروش دیگر سریال ها هم كمكی كرده باشد. قلب یخی در كل ایران صد هزار تیراژ دارد. این سریال با بازیگرانی چهره و سوپراستار نتوانسته مردم را مجاب كند تا برای هر قسمت 1500 تومان پرداخت كنند و بیننده یك قسمت از این سریال 36 قسمتی باشند. كاری كه مدیری نوع متفاوت تری از آن را در پیش گرفته و هر 3 قسمت را در یك بسته می فروشد، باید دید این سه قسمت با چه قیمتی به فروش خواهد رسید؟!<br />
سریال «قهوه تلخ» به‎كارگردانی مهران مدیری و تهیه كنندگی مجید و حمید آقاگلیان همچنان در تهران لوكیشنی واقع در خیابان الهیه تصویر برداری می شود.<br />
بنابراین گزارش، ساخت این مجموعه با 34 بازیگر اصلی و گروهی شامل 200 نفر و با پیش تولید حدود 5 ماه برای طراحی و ساخت دكور و همچنین طراحی و دوخت لباس، از تیرماه سال 88 آغاز شده و حدود 6 ماه دیگر ادامه خواهد داشت.<br />
ناگفته هایی درباره داستان قهوه تلخ<br />
نیما زند (سیامك انصاری) یك مورخ تاریخ است، او برای یك پروژه تحقیقاتی تصمیم می گیرد تا تاریخ ایران را بررسی كند، در طی جست وجو و پژوهش متوجه می شود كه وقایع دو سال از تاریخ ایران ثبت نشده است و هیچ نشانه ای در هیچ كتابی از این زمان وجود ندارد. نیما زند تصمیم می گیرد تا كشف كند در این سال ها چه گذشته. به همین دلیل به كاخ نیاوران می رود تا تفحصش را شروع كند، اما درست زمانی كه قرار است از همه چیز سر درآورد، برای او یادداشتی گذاشته می شود تا به كافی شاپ كاخ برود و یك فنجان قهوه را بنوشد و منتظر نگارنده پیام باشد، نیما كه از همه چیز بی خبر است، با نوشیدن فنجان قهوه سفر زمان می كند و گرفتاری اش آغاز می شود...<br />
حالا این نیما زند است و این سلسله جدید و عجیب و غریب! او به این دو سال سفر می كند تا متوجه شود كه در آن سال ها چه گذشته و چرا هیچ نشانه ای از این تاریخ نمی توان یافت...<br />
پادشاهی در آنجا حكمرانی می كند با نام جهانگیر شاه دولو كه نقش آن را محمدرضا هدایتی بازی می كند، او در فاصله بین سلسله زندیه و سلسله قاجاریه، پادشاه نیم چه سلسله ای شده است. فخرالتاج (الیكا عبدالرزاقی) همسر اوست، به شدت مرید شاه است اما نمی تواند برای او پسری بیاورد تا جانشین همسر عزیزش شود به همین دلیل هم جهانگیر شاه در یك سفر خارجی كاترین (آرام جعفری) را به عقد خود در آورده. كاترین قرار است برای شاه یك ولیعهد بیاورد، به همین دلیل هم در دربار به او می گویند كاترین پسرزا.<br />
جهانگیر شاه دختر بزرگی دارد به نام لعبت الملوك (سحر ذكریا)، زمانی ماجرا جالب می شود كه پس از گذشت شش قسمت، فردی وارد كاخ می شود با نام بلوتوس كبیر...<br />
 <br />
بلوتوس كبیر هم كسی نیست جز مهران مدیری. او یك شوالیه است! البته بیشتر خودش دوست دارد كه خود را شوالیه معرفی كند. بلوتوس یك شارلاتان است كه به خاطر دست یابی به ثروت و قدرت شاه خود را عاشق لعبت الملوك نشان می دهد. نیما زند با شناختی كه به تاریخ دارد، سعی می كند تا جهانگیر شاه و لعبت الملوك را از شیاد بودن این آدم باخبر كند. هرچقدر برای آنها دلیل و استناد تاریخی می آورد كه یك شوالیه چنین لباس هایی نمی پوشد و در چنین زمانی نمی تواند باشد، به گوش خاندان شاه دولو نمی رود. حضور بلوتوس و دروغ های او می شود سرچشمه سریال قهوه تلخ.<br />
در این میان هم این تاج و تخت سلطنتی پر از شخصیت هایی است كه بازیگران بنام نقش آنها را ایفا می كنند. از كسی مثل نادر سلیمانی كه نقش سرآشپز و یار غار شاه را دارد تا بیژن بنفشه خواه كه بیخودی المك دیلمی را بازی می كند.<br />
چه كسی قهوه تلخ را ساخت؟!<br />
عوامل اصلی سریال قهوه تلخ عبارتند از: نویسندگان: خشایار الوند ـ امیر مهدی ژوله، دستیار اول كارگردان و برنامه ریز: شبنم وثوقی، نور: جمال شمس، تصویر: منوچهر مظفری، سعید عباس اصفهانی، كامران جمشیدیان، صدا: محمد حاتم نژاد، حمید گرمابدری، طراحی صحنه و لباس: فروزان جلیلی فر، طراحی گریم: مهرداد شكرابی، مدیر فنی: حسن مردانی، قطع تصویر: جواد اصلانی، تدوین: احسان مظفری، موسیقی تیتراژ اول: بهرام دهقانیار، خواننده: مهران مدیری، ساخت و انتخاب موسیقی: فرهاد مدیری، منشی صحنه: سارا مطلق، روابط عمومی: وفا ملك زاده، مدیر تداركات: محمود رضا جوانشیر، مدیر تولید: علی لك پوریان، كارگردان: مهران مدیری، تهیه كنندگان: مجید و حمید آقاگلیان. بازیگران اصلی این سریال نیز عبارتند از: مهران مدیری (بلوتوس)، سیامك انصاری(نیما / استاد تاریخ/ مستشارالملك)، محمدرضا هدایتی (پادشاه/ جهانگیر شاه دولو)، سحر جعفری جوزانی (رویا/ دختر صدراعظم/ ناز خاتون)، سحر ذكریا (لعبت الملوك/ دختر پادشاه)، رضا فیض نوروزی (اعتمادالملك دیلمی/ صدراعظم)، برزو ارجمند (برزو خان/ سپهسالار اداره پیشمرگان)، بیژن بنفشه خواه (بیخودی الملك/ پسر صدراعظم)، آرام جعفری (كاترین/ سوگلی)، الیكا عبدالرزاقی (فخرالتاج/ زن پادشاه)، تادر سلیمانی (رستم/ سرآشپز/ اداره امیال مباركه)، فلامك جنیدی (كبوتر/ زن سرآشپز)، رضا نیكخواه (خوابگزار/ نوسترآقاخان داموس الملك)، شایان احدی فر (گنجشك خان دیلمی/ پسر اتابك)، شادی احدی فر (ضعیف السلطنه/ همسر دواء الملك)، عارف لرستانی (بلد الملك/ رئیس نظمیه، بلدیه، امنیه)، مریم بخشی (اخترالملوك/ زن صدراعظم)، علی لك پوریان (دامبول السلطنه/ اداره كیف همایونی)، ساعد هدایتی (طبیب دربار/ دواء الملك/ همسر دایی اقبال خان)، فاطمه هاشمی (ندیمه/ همدم الملك/ همسر دایی اقبال خان)، هادی كاظمی (توپولوف/ برادر كاترین/ باباشاه حشم دار)، جواد عزتی (پدر اتابك)، سعید پیردوست (پهلوون مشیر/ قهوه چی)، رامین پورایمان (دائی اقبال خان/ اداره سور و سات همایونی)، دریا امینیان (منیژالسلطنه/ همسر داموس الملك)، بیوك میرزایی (تیمور)، حمید كاشانی (شكوفه/ میرغضب)، امیرفرزام دهنوی (سرباز نظمیه)، شیما مومنی (كنیز السلطنه/ همسر بلدالملك)، سام نوری (معلم زبان فرانسوی)، بهشاد مختاری (مخبرالدوله سرسعدی)، مهدی ناطقی (سرباز نظمیه)، آزاده مهدی زاده (ژوزفین/ندیمه كاترین) و شقایق رحیمی (ملیح السلطنه/ همسر دامبول السلطنه).<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : tehrooz.com</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum484.html">سینما و تئاتر</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread273.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ستاره های حاشیه آفرین تئاتر!</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread272.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:55:05 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/c43252c23c01.jpg  
البته در اين بين حساب هديه تهراني از دو...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/c43252c23c01.jpg" border="0" alt="" /><br />
البته در اين بين حساب هديه تهراني از دو بازيگر ديگر كاملا جداست. او قرار بود در نمايشي از بهمن فرمان آرا با نام «مردي براي تمام فصول» بازي كند اما...<br />
<br />
ستارگان خاکیبه جز لیلا حاتمی، حضور ستاره های دیگر هم در تئاتر حاشیه آفرین بوده<br />
حضور ستارگان سینمایی بر صحنه تئاتر همیشه در بین اهالی نمایش مورد بحث و جدل بوده و موافقان و مخالفانی داشته. موافقان معتقدند که ستارگان سینما و تلویزیون موجب جذب تماشاگر می شوند و مخالفان هم بر این عقیده اند که نباید به هر قیمتی و با بها دادن به بازیگری که اصول اولیه بازی روی صحنه را نمی داند، تن به حضور این ستارگان در تئاتر داد. این جنگ و جدل ها که از حدود ده سال قبل آغاز شده چند سالی است که از شدت آن کاسته شده و دیگر ازآن جبهه گیری علیه ستارگان سینمایی خبری نیست و حضور آنان در کارهای تئاتری به امری عادی تبدیل شده اما اتفاقی که در این بین افتاده، رقابتی است که میان اهالی تئاتر برای حضور ستارگان سینمایی در آثارشان افتاده و آنان تلاش می کنند تا پای ستارگانی که طی یک دهه اخیر روی صحنه نیامده اند را به سالن های تئاتر باز کنند.<br />
ستارگانی که هنوز نیامده اندتئاتری ها خیلی دوست دارند که روزی بتوانند پای بهرام رادان، نیکی کریمی و محمدرضا گلزار را به صحنه تئاتر باز کنند اما تاکنون این اتفاق نیفتاده. دو نفر اول در این سال ها پیشنهاد های تئاتری زیادی داشتند اما هریک بنا به دلایلی به این پیشنهادها جواب رد داده اند.<br />
ستارگانی که آمدند و نشدهدیه تهرانی، مهناز افشار و لیلا حاتمی ستارگانی هستند که تا یک قدمی حضور بر صحنه تئاتر رفته اند اما هریک بنا به دلایلی این اتفاق برایشان نیفتاده است؛ البته در این بین حساب هدیه تهرانی از دو بازیگر دیگر کاملا جداست. او قرار بود در نمایشی از بهمن فرمان آرا با نام «مردی برای تمام فصول» بازی کند اما این تئاتر که مراحل اولیه تمرین آن هم شروع شده بود از سوی اداره کل هنرهای نمایشی مجوز نگرفت و به این شکل اولین حضور تئاتری هدیه تهرانی به عنوان بازیگر منتفی شد. مهناز افشار وضعیت دیگری داشت. او برای بازی در نمایش «مکاشفه در باب یک مهمانی خاموش» با رضا حداد وارد مذاکره شد و حتی توافق های اولیه هم انجام شد اما به خاطر تداخل زمان اجرا با مراحل تولید کارهای سینمایی افشار، او از بازی در این نمایش صرف نظر کرد و اما لیلا حاتمی که حتی در تمرین های تئاتر «منهای دو» هم شرکت کرد اما در میانه تمرین و در حالی که گروه فاصله زمانی زیادی تا اجرا نداشت از حضور در این تئاتر انصراف داد. او در گفت و گوی کوتاهی با ایسنا دلیل انصراف خود را بیماری اعلام کرد.<br />
ستارگانی که آمدند و از میانه رفتندحامد بهداد و لعیا زنگنه جزو بازیگرانی هستند که در اوج شهرتشان پا به صحنه تئاتر گذاشتند اما هر کدام در میانه های اجرا از گروه جدا شدند. اولی در نمایش «سگ سکوت» آروند دشت آرای حاضر شد و در نیمی از اجراهای این تئاتر روی صحنه رفت اما به دلیل همزمانی اجرای این نمایش با جشنواره کن و حضور بهداد در این جشنواره او از میانه های اجرا جایش را به بابک حمیدیان داد. اما لعیا زنگنه اوضاع دیگری داشت. او در نمایش «مرا ببوس» علی رویین تن (کارگردان دلشکسته و زمهریر) که اویل دهه 80 در فرهنگسرای نیاوران اجرا شد حضور پیدا کرد اما بعد از گذشت چند اجرا به دلیل اختلافاتی که در گروه به وجود آمد، اجراهای این نمایش متوقف و زنگنه از این تئاتر کنار کشید.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : هفته نامه همشهری جوان/ شماره267</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum484.html">سینما و تئاتر</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread272.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>همه چیز درباره ی یک خواننده، آمدنش زندگی اش در تهران و..</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread271.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:50:24 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/16a9d9471c01.jpg  
مرد تنهاي شب تصميم گرفته كه به سرزمين مادري...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/16a9d9471c01.jpg" border="0" alt="" /><br />
مرد تنهاي شب تصميم گرفته كه به سرزمين مادري برگردد و در اينجا بخواند و آلبوم منتشر كند. ضمنا پسرش را هم با خودش آورده. ماجراي آمدن حبيب به ايران...<br />
 <br />
به گزارش تهران امروز، ورود خواننده های لس آنجلسی به ایران اکنون سوژه ای برای تفاخر دولت شده است تا جایی که به نوعی از حضور این افراد دفاع کرده و حضور این افراد را نیز توجیه می کنند، همانطور که دبیر شورای اطلاع رسانی دولت در این باره نوشته است: « اخیرا خبرهایی منتشر شده كه البته تایید هم نشده است و حاكی از آن است كه برخی خوانندگان لس آنجلس نشین به كشور برگشته اند و البته همین شایعه موجب عصبیت شدید محافل ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی در خارج از كشور به خصوص آمریكا شده است. »<br />
مرد تنهای شب تصمیم گرفته که به سرزمین مادری برگردد و در اینجا بخواند و آلبوم منتشر کند. ضمنا پسرش را هم با خودش آورده. ماجرای آمدن حبیب به ایران و درخواست مجوز و آلبوم و کنسرت و باقی جریانات از وبلاگ رضا رشید پور، مجری تلویزیون شروع شد. حبیب در حالی که مشغول آماده كردن آلبوم موسیقی خود درتهران بود شایعه شد به رئیس جمهور نامه نوشته است: « اینجانب تاكنون در آهنگ های خود هیچگاه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران چیزی نخوانده ام. خواهشمندم به دلیل وضعیت جسمانی من، با بازگشتم به ایران موافقت فرمایید زیرا من از یك بیماری صعب العلاج(سرطان) رنج می برم.» بعد تر و با انتشار اخبار ماجرای حضور حبیب در تهران ملاقات وی با مشایی تایید شد. به جز این دو چند تن دیگر از فعالان عرصه موسیقی نیز در این دیدار خصوصی حضور داشتند. تا اینکه خبرهای کامل تری از این دیدار منتشر شد. « علی ترابی » رئیس دفتر موسیقی ارشاد هم اعلام کرد که مدتی قبل ایشان برای انتشار یك آلبوم موسیقی در داخل كشور درخواستی برای دفتر موسیقی ارشاد نوشته اند، اما صحبتی از برگزاری كنسرت در داخل كشور نبوده است. برای اعطای مجوز به این آلبوم نیز همچون آلبوم های دیگر و براساس برنامه اداری؛ مطابق ضوابط عمل خواهیم كرد و درخواست ایشان درحال بررسی است. حبیب این روزها در ایران چه می کند؟ او می گوید: « زندگی! » اما جزئی ترش را که بخواهید ماه های اول حضورش در ایران را بیشتر به دنبال بازپس گرفتن پاسپورت و لپ تاپش بوده که در بدو ورودش به فرودگاه ایران ضبط شده بود. حبیب محبیان متولد 1331 اصالتا اهل رضائیه است. دوران دبیرستان او مصادف با دهه 60 اروپا و پیدایش گروه بیتلز بود كه به آموختن موسیقی و نواختن گیتار كه ساز مورد علاقه اش بوده روی آورد. چند سال بعد طی تبلیغ رادیو و تلویزیون برای استخدام خواننده راهی آنجا می شود. حبیب تصمیم قطعی اش را برای زندگی در ایران گرفته و طی مدت اقامتش در ایران کلیپ هایی را ضبط کرده که یکی از این کلیپ ها سر مزار مادرش در بهشت زهرای تهران گرفته شده است. گفته می شود که حبیب با پاسپورتی خاص از ایران خارج شده و طی همه این سال ها او با برخی نیروها در ایران همکاری داشته است. به گزارش تابناک گفته می شود در یک مهمانی درخواست اجرای قطعه از حبیب شده است و او درخواست 60 میلیون می کند. همچنین یکی از مجله های داخلی تصمیم به انتشار عکس او روی جلدش می گیرد که حبیب درخواست 120 میلیون تومان می کند!<br />
 <br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : tehrooz.com</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum482.html">موسیقی</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread271.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>سازندگان ترسناک ترین فیلم پارسال با یک سریال  می آیند</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread270.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:40:02 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/6153314e5c01.jpg  
داستان اين سريال درمورد تلاش براي پيدا كردن...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/6153314e5c01.jpg" border="0" alt="" /><br />
داستان اين سريال درمورد تلاش براي پيدا كردن فردي است كه در آمازون گم شده است. در اين سريال نيز از فيلم.هاي ويديويي شخص گمشده استفاده شده است...<br />
 <br />
به گزارش خبر آن لاین، خالقان فیلم ترسناک و بسیار موفق «فعالیت فراهنجار» به زودی قرارداد ساخت سریالی برای شبکه ای بی سی را امضا می کنند.<br />
این سریال «رودخانه» نام دارد و حاصل همکاری اورن پلی، کارگردان و فیلمنامه نویس «فعالیت فراهنجار» و مایکل آر.پری فیلمنامه نویس «فعالیت فراهنجار 2» است و قرار است ژانر وحشت را به دنیای قاب کوچک بازگرداند.<br />
داستان این سریال درمورد تلاش برای پیدا کردن فردی است که در آمازون گم شده است. در این سریال نیز از فیلم های ویدیویی شخص گمشده استفاده شده است.<br />
«فعالیت فراهنجار» داستان زوجی را تعریف می کند که پس از خریدن یک دوربین فیلمبرداری متوجه می شوند تنها ساکنان خانه اشان نیستند. فیلم از طریق تصاویر گرفته شده این دوربین روایت می شود. این فیلم درجه R چهار سال پیش با بودجه ای کمتر از 16 هزار دلار ساخته شد.<br />
استفاده از فیلم های گرفته شده فرد یا افراد گمشده با فیلم «پروژه جادوگر بلر» باب شد. دو فیلم «کلاورفیلد» و «فعالیت فراهنجار» با استفاده از این ترفند و صرف هزینه کم به فروش بسیار خوبی در گیشه رسیدند. تمام این فیلم ها در ژانر ترسناک و معمایی ساخته شده اند. دنباله فیلم «فعالیت فراهنجار» 22 اکتبر روی پرده می رود.<br />
ای بی سی برای رسیدن به پروژه «رودخانه» شبکه ان بی سی، رقیب جدی اش را از میدان به در کرده است. این سریال محصول کمپانی دریم ورکس تی وی و ای بی سی است. استیون اشنایدر و جیسن بلوم که حامی فیلم «فعالیت فراهنجار.» بودند در اینجا تهیه کننده عامل هستند. دریم ورکس تی وی به زودی قسمت اول این سریال را کلید می زند.<br />
بازیگران این سریال مشخص نشده اند.<br />
 <br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : khabaronline.ir</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum481.html">فیلم</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread270.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>آهنگ هایی که ما را به یاد فیلم ها و گذشته می اندازند</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread269.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:32:23 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/2bc19b885f01.jpg  
هيچ چيز اين فيلم احتياج به تعريف و تمجيد...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/2bc19b885f01.jpg" border="0" alt="" /><br />
هيچ چيز اين فيلم احتياج به تعريف و تمجيد ندارد. هر بخش آن خودش يك شاهكار محسوب مي.شود؛ از بازيگران و بازي شان بگيريد تا برسيد به خود...<br />
<br />
<br />
صداهای 24 میلی متریموسیقی فیلم معمولا برای دو دسته از آدم ها نوستالژیک و خاطره انگیز است؛ دسته اول آن ها یی که فیلم باز هستند و شب خود را با فیلم صبح می کنند و دسته دوم آن ها یی که هنگام پخش فیلم با آهنگ مورد نظر خاطره ای فراموش نشدنی را تجربه کرده اند. به هر حال فرق نمی کند شما جزو کدام دسته و گروه هستید. فهرست پایین تمام سعی اش را کرده تا نوستالژیک ترین آهنگ ها ی فیلمی را جلوی رویتان قرار بدهد.<br />
1492: فتح بهشت (کارگردان: ریدلی اسکات- موسیقی: ونجلیس): بیش از این که موسیقی 1492 را به خاطر خود فیلم ریدلی اسکات به یاد داشته باشیم آن را به خاطر انواع کلیپ ها ی جور واجوری که تلویزیون از آن استفاده کرده به یاد می آوریم. موسیقی حماسی ونجلیس آن قدر پرشور و حماسی است که گاهی خود را با کریستف کلمب اشتباه می گیرید!<br />
پاپیون (کارگردان: فرانکلین جی شافنر- موسیقی: جری گولد اسمیت): گولد اسمیت به خاطر موسیقی متن فیلم «طالع نحس» یک مجسمه طلایی به جیب زده، اما ما او را بیشتر با آن تک آهنگ معرفی می شناسیم که در فیلم پاپیون به اجرایش گذاشت و شد خاطره ای برای تمام فصول، تیتراژ آغاز برنامه «100 فیلم» را که یادتان هست؟<br />
پدرخوانده (کارگردان: فرانسیس فورد کوپلا- موسیقی: نینوروتا): هیچ چیز این فیلم احتیاج به تعریف و تمجید ندارد. هر بخش آن خودش یک شاهکار محسوب می شود؛ از بازیگران و بازی شان بگیرید تا برسید به خود کارگردانی کاپولای کبیر. موسیقی بی نظیر روتا هم مثل یک خامه روی کیک، فیلم را کرده شاهکار ابدی سینما. نوای موسیقی فیلم خود به خود چهره مارلو براندو و آن اتاق تاریک را به تصویر می کشد و دیگر احتیاجی به خود فیلم نیست.<br />
سینما پارادیزو (کارگردان: جوزپه تورناتوره- موسیقی: انیو موریکونه): فیلم تماما نوستالژیک جوزپه تورناتوره فقط موسیقی موریکونه را کم داشت تا بشود فیلمی تمام عیار برای دوستداران سینما. موسیقی متن فیلم هر جا به گوش می رسد خاطرات آلفردو، توتو و سینما پارادیزو به خودی خود زنده می شود.<br />
پیام (محمد رسوال االله(ص) ) (کارگردان: مصطفی عقاد- موسیقی: موریس ژار): یکی از نوستالژیک ترین موسیقی ها ی متن فیلم برای همه مسلمانان بی برو برگرد آهنگی است که ژار برای فیلم محمد رسوال الله(ص) نواخته. بازی ها ی آنتونی کوئین در نقش حمزه با این موسیقی جذاب رنگ و جلای دیگری به خودش گرفته که همیشه دیدنی است.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : هفته نامه همشهری جوان</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum482.html">موسیقی</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread269.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>گفتگو با رامین جوادی، آهنگساز  ایرانی فرار از زندان</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread268.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:28:50 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/2c7b16cc5501.jpg  
تقريبا عادت هميشگي ايراني.ها شده بود كه در...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/2c7b16cc5501.jpg" border="0" alt="" /><br />
تقريبا عادت هميشگي ايراني.ها شده بود كه در تيراژ سريال «فرار از زندان» زماني كه به اسم آهنگساز مي.رسند دكمه pause را فشار دهند و به همديگر نام رامين جوادي را نشان بدهند و بگويند آهنگساز فيلم يك ايراني است!...<br />
 <br />
 <br />
عاشق ویولون ایرانی ام<br />
حتما می دانید که موسیقی معروف سریال فرار از زندان، ساخته یک جوان ایرانی است؛ رامین جوادی از آهنگ هایش و فرار از زندان می گوید<br />
تقریبا عادت همیشگی ایرانی ها شده بود که در تیراژ سریال «فرار از زندان» زمانی که به اسم آهنگساز می رسند دکمه pause را فشار دهند و به همدیگر نام رامین جوادی را نشان بدهند و بگویند آهنگساز فیلم یک ایرانی است! رامین جوادی اگر چه با فرار از زندان برای ما شناخته شد اما خیلی قبل ترش برای خوره های موسیقی فیلم شخصیت شناخته شده ای بود.زندگینامه مختصر و اسم فیلم هایی را که برایشان موسیقی ساخته است برایتانآورده ایم تا سندی باشد برای این حرفمان. او برای آن هایی که صرف ایرانی بودن یک آدم موفق به خودشان می بالند گزینه خوبی برای افتخار کردن است.برای گپ زدن با او هزار تا بهانه داشتیم؛ این که ایرانی است، فرار از زندان را خیلی هایمان دیده ایم، با هانس زیمر (که در ایران او را با موسیقی «گلادیاتور» و «شیرشاه» می شناسیم) همکاری داشته و نامزد جایزه های گرمی و امی شده است که در حد اسکار موسیقی از آن ها یاد می شود. رامین جوادی در آلمان به دنیا آمده است و نمی تواند فارسی صحبت کند. وقتی متوجه شد فرار از زندان در ایران دوبله شده است و طرفدارهای پر و پا قرص زیادی هم دارد معطل نکرد و با وجود این که سخت مشغول آهنگسازی سریال «فلش فوروارد» بود قرار مصاحبه را هماهنگ کرد. او خیلی رک است و متاسفانه بر خلاف عادت هنرمندان در چهار چوب سوالات به اندازه ای که لازم است جواب می دهد و همه این ها باعث شد، مصاحبه کوتاه تر از آن چیزی که فکر می کردیم از کار در بیاید. در تنظیم این مصاحبه مدیر برنامه های رامین – برایس جاکوبز- خیلی به ما کمک کرد. این شما و این هم صحبت های اختصاصی رامین جوادی.<br />
مدیر برنامه های شما گفت این روزها حسابی سرتان شلوغ است. مشغول چه کاری هستید؟دارم روی سیزن آخر سریال فلش فوروارد کار می کنم. هر هفته برای هر قسمت این سریال به صورت مجزا باید آهنگ بسازم و همین تمام وقت من را می گیرد. اصولا کارکردن با کنداکتور فشرده و بدون وقفه تلویزیونی بسیار وقت گیر است. البته خیلی خوب است که هنوز مجموعه های تلویزیونی ای هستند که آهنگسازان آن ها باید به این شکل برایشان موسیقی بسازند. انگار موسیقی به صورت زنده پخش می شود.<br />
با این سر شلوغ، وقت می کنید به موسیقی سنتی و فولکلوریک ایرانی گوش کنید؟من آنطور که باید و شاید موسیقی ایرانی گوش نمی کنم. وقتی به خانه فامیل های ایرانی مان می رویم حسابی موسیقی ایرانی گوش می دهیم. ویولون ایرانی را خیلی دوست دارم. در این سبک از نوازندگی ویولون احساس های انسانی خیلی نمود پیدا می کنند.<br />
موسیقی فیلم های ایرانی را هم گوش می دهید؟من چون فارسی بلد نیستم خیلی با فیلم های ایرانی آشنایی ندارم. بنابراین موسیقی فیلم های ایرانی را هم خیلی کم شنیده ام.<br />
به نظر شما ساختن موسیقی فیلم با استفاده از دستگاه ها و ملودی های ایرانی جالب از آب در می آید؟نکته چالش بر انگیز و هیجانی ساختن موسیقی فیلم، این است که تهیه کننده ها از تو می خواهند در سبک ها و نحله های مختلف موسیقی بسازی. من همیشه دوست دارم در فرهنگ ها و ملیت های گوناگون همه دنیا دنبال تونالیته های جور واجور بگردم.<br />
بیشتر دوست دارید برای کدام ژانرهای سینمایی موسیقی بسازید؟من درام را ترجیح می دهم. اما تنوع در ژانرها هم برایم الهام بخش است. اگر همیشه برای یک نوع فیلم های خاص موسیقی بسازم کسل می شوم.<br />
با این که می گویید درام را ترجیح می دهید، بیشتر در فیلم ها و سریال هایی که برایشان موسیقی ساخته اید اکشن هستند. ایده اصلی موسیقی فیلم های اکشن را از کجا می آورید؟فکر می کنم این که یک موسیقی اکشن را جالب از آب در بیاوری، همیشه یک چالش بزرگ است. خیلی پیش می آید که برای یک صحنه طولانی باید یک قطعه موسیقی طولانی ساخت. آن وقت مهم است که بتوانی روانی و سیال بودن قطعه را درست در بیاوری. مساله دیگر این است که در صدا گذاری این نوع فیلم ها از افکت های صوتی زیادی هم استفاده می شود. من تلاش می کنم موسیقی ای بنویسم که علاوه بر این که با افکت ها همپوشانی نداشته باشد بتواند در کنار آن ها گوش شنونده را به بهترین نحو تحت تاثیر قرار دهد.<br />
به نظر شما مهم ترین عامل موفقیت در هالیوود چیست؟ سماجت یا شانس؟صنعت هالیوود یعنی کار طاقت فرسا. ببین، شاید یکدفعه یک دری کاملا شانسی به روی تو باز شود، اما برای عبور از آن در؛ فقط کار زیاد است که می تواند به تو کمک کند.<br />
دوست دارید با کدام کارگردان به عنوان سازنده موسیقی همکاری کنید؟من عاشق این هستم که یک روز بتوانم با کلینت ایستوود کار کنم. فیلم های او داستان های فوق العاده ای دارند، به خوبی هم کارگردانی شده اند. من همیشه از دیدن فیلم های او لذت می برم.<br />
برای ساختن موسیقی فیلم ها و سریال ها چقدر دستمزد می گیرید؟نه به قدر کافی.<br />
چطور برای ساختن موسیقی فرار از زندان انتخاب شدید؟مدیر برنامه هایم (برایس) من را ترغیب کرد که برای پریزون بریک (فرار از زندان) موسیقی بسازم. با تهیه کنندگان سریال قراری گذاشت و بعد از صحبت های اولیه به سرعت مشغول کار شدم. وقتی تدوین اولیه سریال را دیدم جا خوردم. اصلا فکر نمی کردم که سریال آن قدر خوب شده باشد. من حس می کنم جزیی از قسمت هایی هستم که برایشان آهنگ ساخته ام، همیشه به این که در گروه سازنده فرار از زندان بوده ام افتخار می کنم.<br />
به نظرتان «فرار از زندان» در زندگی حرفه ای شما چه جایگاهی دارد؟ یک نقطه پرتاب بود؟باید بگویم بله، فکر می کنم تصمیم عاقلانه ای بود که در این پروژه شرکت کردم. چون سریال به یک جریان بین المللی تبدیل شد. بعدش هم که به خاطر آن نامزد جایزه شدم. می دانید هیچ وقت فکر نمی کردم به خاطر یک کار تلویزیونی این قدر دیده بشوم.<br />
رویای بچگی ات این بود که آهنگساز معروف بشوی؟اوایل فکر می کردم که دکتر بشوم. اما خیلی زود تصمیم گرفتم در حوزه موسیقی فعالیت کنم. همیشه می خواستم برای فیلم موسیقی بسازم. رابطه ای که در یک فیلم بین موسیقی و جنبه های دراماتیک اتفاق می افتد همیشه من را جذب خودش می کند.<br />
روند ساختن موسیقی برای یک فیلم در هالیوود چطور است. از اول فیلمنامه را می خوانی یا فیلم تدوین شده را می بینی؟بعضی وقت ها فقط متن را می خوانم و صرفا بر اساس داستان شروع می کنم به نوشتن قطعه های موسیقی. اما بیشتر اوقات فیلم را می بینم و براساس خوراک های تصویری ای که به من می دهد موسیقی می نویسم. بعدبا تهیه کنندگان و کارگردان فیلم درباره تک تک سکانس های فیلم بحث می کنیم. در حین کار، هر قطعه موسیقی ای که نوشته می شود را در اختیار عوامل می گذاریم و درباره آن گفت و گو می کنیم تا در نهایت به یک نتیجه به درد بخور و شنیدنی برسیم.<br />
نامزدی جایزه های معتبری مثل گرمی و امی، چقدر به تقویت جایگاه حرفه ای تان کمک کرد؟نامزد شدن در این جایزه های معتبر واقعا غرور آفرین است. بعد از سال ها کار بی وقفه حس خوبی به آدم دست می دهد اما مطمئن نیستم که این نامزد شدن ها دقیقا چه کمکی به پر کار شدن من در صنعت موسیقی فیلم می کند. فقط امیدوارم توجه فیلم سازان را به من جلب کند.<br />
خودتان کدام یکی از فیلم هایی را که برایشان موسیقی ساخته اید را بیشتر از همه دوست دارید؟Beathe drum را خیلی دوست دارم. شاید چون اولین فیلمی بود که برایش موسیقی ساختم. از طرفی من چون از بچگی عاشق کتاب های کمیک استریپ بودم، خیلی خوش به حالم شد که روی موسیقی فیلم های Batman Begins و Iron man کار کردم.<br />
یک سری از موسیقی های فیلم هست که خیلی از جوان های ایرانی به آن ها گوش داده اند؛ املی، گلادیاتور، ماتریکس و کارهای انیوموریکونه. نظرتان درباره آن ها چیست؟تمام این موسیقی هایی که نام می بری از آثار بزرگ موسیقی فیلم هستند؛ کارهای فوق العاده ای که به خوبی حال و هوای فیلم را پوشش می دهند و منتقل می کنند. این موسیقی ها مثال هایی هستند که نشان می دهند موسیقی در انتقال احساسات مورد نظر کارگردان یک فیلم تا چه اندازه تاثیر گذار و اساسی است.<br />
به خاطر سابقه همکاری کارگردان فیلم آیرون من» با جان دنبی، خیلی ها فکر می کردند موسیقی این فیلم را هم خود دنبی بسازد، چطور شد که شما برای این کار انتخاب شدید؟راستش را بخواهید من هم نفهمیدم چطور شد که او موسیقی آیرون من را نساخت. من هیچ کاری نکردم که میان این دو تا را خراب کنم اما وقتی شنیدم معامله شان نشده و گروه به دنبال یک آهنگساز است، پریدم وسط. به شما گفتم من عاشق فیلم هایی هستم که از روی کتاب های کیمک استریپ می سازند. به خاطر همکاری های قبلی با گروه سازنده آن ها را خوب می شناختم. مدیر برنامه هایم مذاکرات مفصلی با آن ها کرد و از کمک های هانس زیمر هم خیلی استفاده کردم.<br />
این که طرفدار کتاب های کمیک هستید، باعث نشد وسواس بگیرید و خیلی روی کار انرژی بگذارید؟چرا. به خاطر این که مطمئن بودم خیلی ها فیلم را تماشا می کنند، فشار زیادی تحمل کردم. از طرف دیگر چون چند فیلم با موضع ابر قهرمان روی پرده بود تک تک اجزای این فیلم – از جمله موسیقی ـ باید حرف جدیدی برای گفتن می داشتند و می دانستیم که خواه یا نا خواه مورد مقایسه قرار خواهیم گرفت، من خیلی زود شروع به نوشتن قطعه ها کردم ولی تا زمان تدوین و بعد از آن هم مشغول روتوش و حتی تغییر بعضی از آن ها کردم.</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum482.html">موسیقی</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread268.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>علیرضا افتخاری؛ مرد هزار آلبوم</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread267.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:23:56 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/367d265f7a01.jpg  
«اگر من صداي افتخاري را داشتم دنيا را فتح...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/367d265f7a01.jpg" border="0" alt="" /><br />
«اگر من صداي افتخاري را داشتم دنيا را فتح مي.كردم» اين گفته منسوب به شجريان خواه موثق باشد يا نه، نشان دهنده اهميت اين خواننده 52 ساله اصفهاني است. صداي افتخاري...<br />
<br />
دو آلبوم جدید در عرض یک هفته؛ علیرضا افتخاری که در طول بیش از دو دهه بیشتر از 80 آلبوم روانه بازار کرده نشان داده همچنان خواننده فعالی است. اما آیا این روند برای او و موسیقی ایران مفید بوده؟<br />
«اگر من صدای افتخاری را داشتم دنیا را فتح می کردم» این گفته منسوب به شجریان خواه موثق باشد یا نه، نشان دهنده اهمیت این خواننده 52 ساله اصفهانی است. صدای افتخاری بهترین خاطرات موسیقیایی خیلی از ما را ساخته، اصلا شنیدن بعضی ابیات با صدایی جز افتخاری برایمان سنگین است. «یارا یارا گاهی..» ، «حال خونین دلان که داند...»، «بیا بیا دلدار من...» و خیلی ابیات را با صدای او حفظ کرده ایم. خواننده ای که کلی طرفدار دو آتشه دارد و دهه 70 اوج قدرت او بود. دهه ای که نیلوفرانه اش 3 میلیون کاست فروخت، افتخاری اما همان طور که در ظاهر چندان مقید به سبیل، ریش پروفسوری و... نبود در مسیر یکسانی نماند. مسیرش را در پاپ و سنتی عوض کرد و رکورد تولید آلبوم موسیقی را شکست. افتخاری که یک دهه قبل، حضور کوتاهش در تلویزیون، اتفاق مهمی بود این روز ها آن قدر در تلویزیون هست که حضورش در ویژه برنامه نوروزی شبکه اول، دیگر هیجان فوق العاده ای به بیننده نمی دهد. آیا مسیری که افتخاری آمده درست است؟ تصنیف خوانی اش بیشتر طرفدار داشت یا ترانه خوانی اش؟ این همه تولید آلبوم خوب است؟ در دسترس بودن بهتر است یا کام مخاطب را تشنه گذاشتن؟ آیا این بی پروایی و جرات در خواندن و از این شاخه به آن شاخه پریدن نشان دهنده توانایی است؟ نسل ما که افتخاری را در کنار اساتیدی مثل ناظری و شجریان قرار داده کلی سوال از این دست دارد. این پرونده کوچک نگاهی به روند کاری افتخاری است که این روز ها دو آلبوم گرفتار و جاده ابریشم را روانه بازار کرده.<br />
قبل از دهه 60پیش استاد تاج، آواز را یاد گرفت. تاج سفارش کرده بود در کار صفحه خوانی و نوار پرکردن نرود. می گفت: «فعلا فقط دنبال یاد گرفتن باش. هنوز برای خواندن خیلی زود است» افتخاری جوان این حرف را آویزه گوشش کرد و تا زمانی که استاد تاج اصفهانی زنده بود سمت اجراهای رسمی نرفت.<br />
1357در 22 سالگی در آزمون باربد (که شامل سی لحن آوازی است) زیر نظر علی اکبر خان شهنازی، دکتر مهدی برکشلی، دکتر مهدی فروغ، دکتر داریوش صفوت و علی تجویدی، موفق به دریافت جایزه اول شد. داوران مسابقه، نوید ظهور یک استعداد بزرگ را می دادند.<br />
1360همین که تاج اصفهانی فوت کرد، اسباب را جمع کرد آمد تهران. اولین جایی هم که سراغش را گرفت منزل شجریان بود، چون شنیده بود شجریان شاگرد خصوصی می گیرد. افتخاری جوان به هر دری میزد تا پیش استادان بنام آن زمان برود.<br />
1362اولین آلبومش را آن هم با بزرگ ترین آهنگساز آن روز ها یعنی فرامرز پایور به یاد استاد فقیدش تاج اصفهانی به نام «آتش دل» منتشر کرد.<br />
1363«دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود» خیلی از ایرانی ها اولین بار صدای او را در تیتراژ سریال امیر کبیر (سعید نیک پور) شنیدند؛ آواز ماهوری که با نی محمد علی کیانی نژاد اجرا می شد. افتخاری با خواندن این آواز حسابی سر زبان ها افتاد.<br />
1363 تا 1366برگشت اصفهان و به خواست پدرش کار موسیقی را کنار گذاشت، البته تمریناتش را ادامه می داد. بعد از سه سال پدرش رضایت داد تا به دنیای موسیقی برگردد و او دوباره برای کارهای جدیدش راهی تهران شد.<br />
اواخر دهه 60دیگر توانسته بود حسابی توجه تمام استادان موسیقی را به خودش جلب کند. شنیدن نام آهنگساز آلبوم جدیدش (راز و نیاز) همه را متعجب کرده بود: «حسین علیزاده» علیزاده در آن روزها تازه از کار ساخت نی نوا فارغ شده بود. بعد از این آلبوم هم افتخاری روند همکاری با استادان را در آلبوم های بعدی اش هم ادامه داد. همکاری با استادانی مثل پرویز مشکاتیان (آلبوم مقام صبر همراه با گروه عارف)، محمد موسوی (دریغا)، فریدون شهبازیان (شور عشق)، محمدعلی کیانی نژاد (مهرورزان) و محمدجواد ضرابیان (زیباترین) او را تا اوج شهرت پیش برد. در این آلبوم ها افتخاری موسیقی کاملا اصیل و سنتی را در کارهایش اجرا می کرد. آواز نقش پر رنگی را در این آلبوم ها ایفا می کردند و به علاوه تصنیف ها هم با وسواس خاصی انتخاب می شدند.<br />
1370آلبوم های اجراهای خصوصی افتخاری با جلیل شهناز، حبیب الله بدیعی، غلامحسین بیگجه خوانی و محمد موسوی دست به دست می چرخید. دیگر همه افتخاری را جزو چند خواننده بزرگ ایران به حساب می آوردند.<br />
سال های ابتدایی دهه 70افتخاری حالا حسابی جایش را در میان مردم باز کرده بود و هواداران پر و پا قرص خودش را داشت، برای همین تصمیم گرفت برود به سمت کارهای پر فروش تر یعنی «تصنیف خوانی» نقش آواز های سنتی در آلبوم های افتخاری کمرنگ می شود. سرعت انتشار آلبوم های افتخاری بالا می رود. در این سال ها بین دو تا سه آلبوم در سال منتشر می کند. آلبوم های همتای آفتاب، گل هزار بهار، امان از جدایی، تازه به تازه، افسانه، شور عشق، ناز نگاه و یاد استاد محصول همین سال هاست. البته در این بین افتخاری همچنان همکاری خود را با بزرگان موسیقی سنتی و کلاسیک مانند جلال ذوالفنون، جلیل عندلیبی، فریدون شهبازیان و کامبیز روشن روان ادامه می دهد.<br />
13753 میلیون نسخه فروش نیلوفرانه با این رقم به رکورد جاودانه تاریخ موسیقی ایران رسید. رقمی که بعضی ها تا 7 میلیون هم روایت می کنند. آهنگسازی عباس خوشدل، تنظیم فریدون شهبازیان و ترانه های قیصر امین پور صدای افتخاری این اثر ماندگار را رقم زدند. ترانه های این آلبوم هنوز هم از رادیو و تلویزیون پخش می شوند و تقریبا تمام تصنیف های آن برای مردم نوستالژیک شده اند؛ تصنیف هایی مانند «ای نامت در دل و جان» «یارا یارا گاهی»، «صحرا صحرا دویده ام» و...<br />
انتهای دهه 70سال های شکوفایی پاپ؛ افتخاری هم حال و هوای آلبوم ها را به سمت پاپ برد و ساز های الکترونیکی هم وارد سازبندی ها شدند. میزان فروش آلبوم های افتخاری به صورت واضحی افت کرد ودر آلبوم ها هم دیگر خبری از آهنگساز ها و نوازنده های معروف و بزرگ نبود. کم کم آهنگساز های سنتی جایشان را به آهنگسازان پاپ دادند و آهنگ ها بعضی اوقات به سمت عامیانه و کوچه و بازاری شدن پیش رفتند. در این سال ها اوج انتقادات به افتخاری به خاطر تغییر مسر محسوسی که داده بود وارد می شد. آلبوم های گل میخک، خنده بارون، خوش آمدی، نسیما، شکوه عشق، غم زمانه، خاطرات جوانی و چندین آلبوم دیگر متعلق به این دوره است.<br />
1376داریوش مهرجویی تصمیم گرفت برای موسیقی فیلم «لیلا» تصنیف های آلبوم نیلوفرانه که آن روز ها حسابی روی بورس بود و تقریبا همه آن را گوش می دادند، استفاده کند. جالب اینجاست که تصنیف ها اصلا برای فیلم نه ساخته و نه تنظیم شده بودند ولی با این حال مهرجویی تصمیم گرفت از این تصنیف ها مخصوصا در صحنه های دو نفره لیلا حاتمی و علی مصفا در فیلمش استفاده کند. صحنه هایی که شریفی نیا با سه تارش شعر های افتخاری را می خواند یکی از ماندگارترین صحنه های فیلم شد. تصویر افتخاری که کنار آبشار و لا به لای درخت ها در حال خواندن است برای همه آن هایی که اولین بار بود تصویر او را از شبکه پنج می دیدند، هیجان انگیز بود. خواننده پر طرفدار جزو اولین کسانی بود که در تلویزیون کار تصویری انجام می داد.<br />
ابتدای دهه 80افتخاری به روال سابقش ادامه می داد. همچنان با آهنگسازان پاپ کار می کرد و همچنان استقبال از آلبوم هایش در پایین ترین حد خود بود. استدلالی که خودش برای انتشار این کار ها می آورد خیلی جالب بود: «می خوام کار پاپ انجام بدهند تا خوانندگان پاپ بدانند پاپ یعنی چی!»<br />
سال های میانه دهه 80بعد از یک گردش 180 درجه ای و رفتن به موسیقی پاپ و انتشار آلبوم های سریالی، افتخاری تصمیم گرفت تا دوباره به حال و هوای کارهای قبلیخودش برگردد. اولین اثر را هم در این دوره به بازخوانی مرحوم علی تجویدی (آلبوم به دنبال دل) اختصاص داده بود که البته قبلا هم توسط خواننده های دیگر خوانده شده بود. آثار بعدی او هم تاکنون مانند بردی از یادم (باز خوانی آثار بدیعی، خالدی و ملک) قصه شمع، همسایه (عطاالله چنگوک) و تنها تو میمانی همین حال و هوا را داشتند و خیلی از قطعات آن را باز خوانی آثار سنتی قدیمی تشکیل می داد.<br />
1386خبر خواندن آهنگ سپاهان با صدای افتخاری آن قدر برای طرفداران تیم هیجان برانگیز بود که تمام اصفهانی ها و طرفداران سپاهان را ذوق زده کرد. این آهنگ به مناسبت حضور سپاهان در فینال جام قهرمانان باشگاه های آسیا ساخته شده بود.جنجال لب خوانی او در کنسرتی در رشت خبر ساز شد. افتخاری گفت من برای کنسرت رفته بودم اما نه در سالن کارخانه.<br />
1388در این سال افتخاری دو آلبوم عاشقا سلام، عاشقا درود را منتشر کرده بود که حدود 150 هزار نسخه فروش کرد که نسبت به آلبوم های قبلی اش افت بسیار شدیدی داشت و در یک مصاحبه گفته بود که قصد دارد از این به بعد کمتر کار موسیقی انجام دهد.<br />
1389هنوز چند ماه از این حرف نگذشته بود که دو آلبوم از افتخاری به صورت همزمان منتشر شدند، «گرفتار و جاده ابریشم». هرچند این آلبوم ها هم با استقبال چندانی رو به رو نشد و کمتر از 10 هزار نسخه فروش کرد.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : هفته نامه همشهری جوان/ شماره 258/ </font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum482.html">موسیقی</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread267.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>همه ترانه های تیتراژ های معروف احسان خواجه امیری</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread266.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:20:27 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/405966197901.jpg  
بدون شك آن اتفاقي كه او را بين عامه مردم به...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/405966197901.jpg" border="0" alt="" /><br />
بدون شك آن اتفاقي كه او را بين عامه مردم به چهره تبديل كرد تيتراژ خواني سريال.هاست؛ سريال.هايي كه از شانس او اكثرا مناسبتي هستند و تقريبا...<br />
<br />
همه دنیا بخواد و تو بگی نه...<br />
تیتراژ خوان حرفه ای؛ این درست که خواجه امیری با چند آلبومی که داده، توانسته در بازار موسیقی موفق باشد اما بدون شک آن اتفاقی که او را بین عامه مردم به چهره تبدیل کرد تیتراژ خوانی سریال هاست؛ سریال هایی که از شانس او اکثرا مناسبتی هستند و تقریبا هر شبی پخش می شوند واین یعنی این که صدای او در شبانه روز دو بار در تیراژی به اندازه تعداد تلویزیون های روشن این مملکت منتشر می شود و یک ملت صدای او را می شنوند. اگر بخواهیم چند آهنگ تک و تاپ خواجه امیری را نام ببریم مطمئنا همین تیتراژ سریال هاست. وقتی که کنسرت می دهد مردم مشتاق شنیدن این ترانه های معروفند و دوست دارند با او ترانه هایی را که بارها در انتهای سریال شنیده اند بخوانند چون آن را از برند. اکثرا این ترانه ها را هم که خود او می ساخت و تنظیم می کرد به صورت تک آهنگ پخش می شد و بلافاصله سر از سایت های دانلود در می آورد. خواجه امیری جدیدا آهنگسازی کل سریال را هم انجام می دهد؛ نمونه اش سریال رمضان قبل (مثل هیچ کس) و همین سریال در مسیر زاینده رود که پخشش تازه شروع شده. اینجا چند سریال را که او در انتهایش خوانده و در حافظه موسیقایی ما ثبت و ضبط شده ردیف کرده ایم. طبیعتا بهتر بود کنار این ستون یک فایل صوتی هم تعبیه می شد تا با شنیدن آن ها حالش را هم ببریم.<br />
غریبانه/ قاسم جعفری/ شبکه پنج/ محرم 1383<br />
عبارت آشنا: هرچی آرزوی خوبه مال تو<br />
خواجه امیری با تیتراژ این سریال شناخته شد. ترانه ای غم انگیز و عاشقانه که خیلی زود جای خودش را در دل مردم باز کرد. شعر این ترانه کار افشین یداللهی است و کلی از مردم هنوز هم تکیه کلامشان است. موفقیت تیتراژ در کنار اقبال عمومی به سریال مسیر سریال سازی محرم را هموار کرد.<br />
برای آخرین بار/ اکبر منصور فلاح/ شبکه پنج/ رمضان 1384<br />
عبارت آشنا: وقتی دوری تنهاییم نزدیکه/ قلبم بی تو می ترسه تاریکه<br />
در کنار تم دزدیده شدن آقای قندی توسط دو کارگر اخراجی کارخانه اش، امیر جعفری و یوسف تیموری تیتراژ سریال هم گرفت. شاعر این ترانه یداللهی بود. این ترانه در دومین آلبوم او به نام «برای آخرین بار» هم وجود دارد.<br />
میموه ممنوعه/ حسن فتحی/ شبکه دو/ رمضان 1386<br />
عبارت آشنا: بی عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره/ هفتاد سال عبادت یک شب به باد می ره<br />
ماجراهای هستی (هانیه توسلی) و حاج یونس فتوحی (علی نصیریان) رمضان آن سال نقل محافل بود. تیتراژ این کار باز هم شعری از یداللهی بود.<br />
پول کثیف/ قاسم جعفری/ شبکه پنج/ 1386<br />
عبارت آشنا: باور نمی کنم، این تو خود تویی/ این تو که از خودش بیخبر شده تویی<br />
عبارت آشنا: اگه دستم به جدایی برسه، اونو از خاطره ها خط می زنم<br />
غیر از تیتراژ پایانی یک ترانه هم میان سریال پخش شد که آن هم بسیار گل کرد. جفت این ترانه ها با نام «باور نمی کنم» و «جدایی» از آلبوم «سلام آخر» احسان خواجه امیری است که سال 86 به بازار آمد. این بار هم زوج هنری یدالهی و خواجه امیری موسیقی با کلم پول کثیف را ماندگار کردند.<br />
مثل هیچ کس/ حسین برزیده/ شبکه دو/ رمضان 1387<br />
عبارت آشنا: همه دنیا بخواد و تو بگی نه<br />
قصه پر کشش خانواده داداشی با این ترانه توانست به مرور بین رقبایش جا باز کند. این ترانه هم باز با همکاری یداللهی و خواجه امیری بود.<br />
<br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : هفته نامه همشهری جوان/ شماره 273</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum482.html">موسیقی</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread266.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>بهترین موسیقی های متن فیلم های 2009</title>
			<link>http://skyforum.ir/thread265.html</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 15:18:04 GMT</pubDate>
			<description>تصویر: http://www.hipersian.com/uploads/admin/3ad3ec3e6f01.jpg  
با انبوه بازيگران زن تحسين.برانگيز،...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.hipersian.com/uploads/admin/3ad3ec3e6f01.jpg" border="0" alt="" /><br />
با انبوه بازيگران زن تحسين.برانگيز، پيام.هاي احساساتي و لهجه.هاي ايتاليايي بدلي چيزهاي ديگري دارد كه بايد به آن توجه كرد و شما بايد در وسط دفترتان بايستيد و...<br />
 <br />
پیوند ناگسستنی سینما و موسیقی<br />
اگر چه به اواخر نیمه اول سال میلادی رسیده ایم با این وجود هنوز هم نیم نگاهی به بهترین موسیقی متن ها و آهنگ های سال 2009 خالی از لطف نخواهد بود. این لیست انتخابی وبلاگ موسیقی لس آنجلس تایمز است که حتما به درد علاقه مندان جمع کردن آلبوم های موسیقی متن فیلم می خورد.<br />
آواتار<br />
«آواتار» جیمز کامرون موفق شده سینماروها را با یک دنیای تازه آشنا کند. موسیقی جیمز هورنر هم همان راه کامرون را پی می گیرد. این موسیقی متن احساسی گهگاهی سرشار از حس شگفتی می شود. نواهای رنگارنگ با سازهای بادی چوبی تلفیق شده اند و به آن «شب پر از روشنی های جنگلی» درخشندگی به روزتری بخشیده اند.<br />
هورنر از کلیشه های فیلم های علمی-تخیلی و فانتزی (نواهای آرام ارکسترال و ته مایه های قومی که جایگزین آن معجون کرال و افکت های زننده و آژیرهای خطر آزاردهنده شده است) اما با این حال زمان هایی که موسیقی متن از تصاویر چشم نواز کامرون دور می افتند آزاردهنده می شوند. (تاد مارتنز 2.5 از 4 ستاره)<br />
شاهزاده خانم و قورباغه<br />
رندی نیومن، آهنگساز و نغمه سرا، تاریخ موسیقی غنی نیواورلئانز را با نماهای قصه های پریانی آخرین انیمیشن دیزنی هم آوا کرده است. اینجا بارقه هایی از موسیقی عهد قدیم (مثل: کمی عمیق تر بببین)، یک والس آرام کاژونی (می خواهم تو را آنجا ببرم) و نواهای جاز سبک قدیمی (در وقتی آدم بودیم) شنیده می شود.<br />
نیومن حتی جلی رول مورتون پیانیست را برای افزودن اصالت در «غروب نیواورلئان» کنار دکتر جان قرار داده تا آواز بخواند. (تاد مارتنز، سه از چهار ستاره)<br />
دینامیت سیاه<br />
درست است که فیلم کرتیس میفیلد را ندارد اما این آتش بازی سیاهپوستی هزل آمیز، حسابی با موسیقی آمیخته شده است.<br />
موسیقی 15 قطعه ای آدریان یانگ با بازسازی دوست داشتنی همان حس های قدیمی، پر از آهنگ های بلوز و صداهای آنالوگ و ویبرافون های کهنه شده خیلی فراتر از این بی مغزی ها رفته است. دیسک دوم که جداگانه فروخته می شود گنجینه باارزشی از موسیقی های سریع دهه 70 است. کلکسیونی از نواهای وحشیانه فیلم ها و برنامه های تلویزیونی حالا دیگر فراموش شده که بیشتر از یک بازگشت زمانی است.<br />
این یک هواخوری در زمان است. (تاد مارتنز 2.5 ستاره برای آدریان یانگ و 3 ستاره برای کارهای دیگر)<br />
آقای فاکس شگفت انگیز<br />
سبک خیال انگیز وس اندرسون کارگردان به همان اندازه موزیکال است که بصری است و فاکس یکی از بهترین نمونه ها در هر دو جبهه است.<br />
زخمه های سرخوشانه و احساسی الکساندر دسپلات، موسیقی متن اش را به زمینه های آشنا و اما هنوز پربار می برد و نسخه ای از «پیرمرد دریا» از بیچ بویز و قطعات افسونگری از برل آیوز را دارد.<br />
در این ترکیب بازیگوشانه، بانجوی یارویس کاکر نیز به درستی سر جایش را گرفته است. (مارگرت واپلر، سه و نیم ستاره از چهار)<br />
«نه»<br />
«نه» یک نامه عاشقانه عطرآگین به سینمای ایتالیاست –و به بهانه «هشت و نیم» فلینی- پس می تواند موسیقی متن اشباعی داشته باشد.<br />
با انبوه بازیگران زن تحسین برانگیز، پیام های احساساتی و لهجه های ایتالیایی بدلی چیزهای دیگری دارد که باید به آن توجه کرد و شما باید در وسط دفترتان بایستید و آوازهای فانتزی رمی تان را زمزمه کنید.<br />
خوشبختانه اینجا مردی هست که وارد نور صحنه می شود و چراغ ها را روشن می کند. (سه ستاره از چهار)<br />
گرانبها: بر اساس رمان «فشار» از سپفایر<br />
این آلبوم که با همکاری مری جی بلیج تهیه شده و بخشی از آن متعلق به استودیوی موسیقی اش است، کلكسیونی شاد از آوازهای شخصی است.<br />
یک انجیل عصر مدرن برای مداوای مردم (خود بلیج بازاری دارد که بر پایه همین نوع آوازها بنا شده است) «گرانبها» به بسیاری از اهدافی که مد نظر دارد، می رسد. از جمله آوازهای عجیب نوشته گمبل اند هاف، کویین لطیفه و لابل. (مارگرت واپلر،<br />
سه ستاره از چهار)<br />
شرلوک هولمز<br />
هانس زیمر به این فیلم پرخرج تابستانی یک تم زیرکانه و قهرمانانه نداده است. در عوض مثل موسیقی اش برای «شوالیه تاریکی» که با جیمز نیوتون هاوارد کار کرده بود به سمت یک کار چالش بر انگیزتر رفته است.<br />
اینجا مقدار زیادی نغمه های کوتاه و خشن ویولن داریم و همچنین در آن پیچ و تاب های گوش خراش و بسیار بامزه آلات موسیقی هم وجود دارد و درست زمانی که با نواهای آکاردئون در آرامش هستید ناگهان زیمر نواهای شاد اروپای شرقی را رو می کند.<br />
این50 دقیقه همیشه هم شوخ و شنگ نیست اما زیمر بهترین هایش را رو می کند. (تاد مارتنز،سه ستاره<br />
از چهار)<br />
بالا در آسمان<br />
مجموعه پرباری از آوازها، این فیلم با تم بحران اقتصادی، هدیه ای است از جیسون رایتمن که با دو گلچین از موسیقی زیبای رالف کنت -«باله امنیت»اش ترکیب سرخوشانه ای از ریتم هاست- حس و حال استریلیزه اش را می شکند. انتخاب های دیگری هم اینجا هست.<br />
به عنوان مثال یک آر اند بی در «این سرزمین مال خود شماست» از شارون جونز و دپ کینگز. قطعه ابتدایی کوین رنیک قلب ها را تسخیر می کند و قطعه «به خودتان برسید» از سد برد اسمیت نیز به سایمون و گارفانکل، پیروزمندانه سر تکان می دهد. (تاد مارتنز، سه ستاره از چهار)<br />
 <br />
<div align="right"><font color="gray">منبع : tehrooz.com</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://skyforum.ir/forum482.html">موسیقی</category>
			<dc:creator>yalda</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://skyforum.ir/thread265.html</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>
